|
آرین شعر |
غروب وفال و فنجان تو باشد دوبیتی های سوزان تو باشد فدای آلبوم عکسی که در آن نمایشگاه ِ چشمان تو باشد
***
دوباره بی قرارت گریه کردم در آغوش مزارت گریه کردم
*** تماشایی ست وقتی که نباشی
***
بنویش این جام مرد افکن برقصیم جهان دارد به پایان می رسد عشق بیا تا وقت جان کندن برقصیم *** قشنگ ِ پیچ وتابت عاشقم کرد نگاه ِپر شرابت عاشقم کرد
*** شبیه ماه درچنگت نبودم ولی یک لحظه دلتنگت نبودم *** طلوع ِآفتابت را ببینم نگاه ِ پر شرابت را ببینم دلم اصلن هوایت را نکرده! ولی ای کاش خوابت را ببینم
یاعلی [ ۱۳٩٠/۱٠/٢ ] [ ۳:٠٢ ب.ظ ] [ مریم حقیقت ]
[ چراغ () ]
وقتی که دین را یاوری می کرد خورشید
یاعلی [ ۱۳٩٠/٩/۱٥ ] [ ۱۱:٠٤ ب.ظ ] [ مریم حقیقت ]
[ چراغ () ]
هوالعلی
سلام دوستان اول اینکه: توکلت علی الله سوم اینکه:آرین همه ی نداشته هایم را داشتن است چهارم اینکه:عمریست که پابند کویرم مادر در بند شب ودرد اسیرم مادر غم های مرا به شانه هایت نسپار بگذار به درد خود بمیرم مادر پنجم اینکه: دلم شعر است ششم اینکه:......................................... هفتم اینکه: کتاب "کبوترنامه" کتاب سال چهارمین کنگره بین المللی انتخاب کتاب سال رضوی شد واین نبود جز به لطف خداوندگار بزرگ،عنایت مولای مهربانی ها و زلال جاری عشق به ساحت مقدسش در قلم سرشار از هنر تک تک دوستانی که غزل هایشان زینت بخش این مجموعه ست. سپاس
وشعر
آشکارن سیاه!
رها شدند شبیه دو آبشار ِسیاه دل گرفته وگیسوی ِبی قرار ِسیاه مرا به سمت ِغزل های ِتازه می خوانند دراین هوای ِمه آلود،این غبار ِسیاه تمام آنچه سرودم پس از تو اندوهی ست شبیه ِتلخ ترین ِروز ِیادگار ِسیاهجهان ِامن ِمرا بی قرار ِخود کردندبه جرم ِباده پرستی ،دو تا خمارِ سیاهچقدر خسته ام از حرف های ِتکراریاز این غروب ِپیاپی ،از این دیار ِسیاهزمین، تصور گنگی ست از نبودن ِتو پر از تباهی و وحشت ،پر از بهار ِسیاه چقدر بی تو اتاقم به مرگ نزدیک ستچقدر خسته ام از لمس ِاین مزار ِسیاهچقدر بی تو پریدم به بی کسی خوردمچقدر درد کشیدم از این فرار ِسیاه"من از تصور ِدرهای بسته بیزارم"شکسته باد طلسم شب-انتظار ِسیاه-هنوز از تو نوشتن بهانه ی ِخوبی ستبرای رد شدن از مرگ ،این قرار ِسیاههنوز دست تکان می هد برای دلمخیال ناب تو در واگن،از قطار ِسیاهسکوت و پنچره وکاغذ و شبی دلتنگنگاه مضطربی در پی ِ سوار ِ سیاههنوز سهم من از عاشقی همین قدر استهجوم حسرت وتکرار ِاین مدار ِ سیاهخدا کند که ببارد دوباره چشمانتطلوع ِناب ِسپیده به روزگار ِسیاه
یاعلی [ ۱۳٩٠/٧/٢٩ ] [ ۱:٠٩ ب.ظ ] [ مریم حقیقت ]
[ چراغ () ]
ستون محکم احکام دین است نگین بی بدیل مومنین است جهان بی نام او معنا ندارد علی امضای رب العالمین است [ ۱۳٩٠/٥/٢٩ ] [ ٧:٤٠ ب.ظ ] [ مریم حقیقت ]
[ چراغ () ]
"سهم عاشقی"
با آسمان قسمت بکن بال وپرت را بردار از روی زمین چشم ترت را این تکه های گمشده راز رشیدی ست یعنی تصور کن علی اکبرت را شیون مکن لیلای مجنون،این بیابان باید بنوشد خون پاک همسرت را گهواره را آرام تر از خود رها کن تا نشکند بغضی گلوی اصغرت را آتش توان سوختن اینجا ندارد باید بریزی بر تنش خاکسترت را با ناله های العطش برخیز لیلا باید ببندی کوله بار آخرت را فردا که سهم عاشقان را داد زهرا بالا بیاور از میان خون سرت را
و
اینهمه نقطه چینی که نباید که http://www.parstourism.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=8024 که با آفتاب رابطه دارم که /دوستانی که محبت کردند وکتاب با آفتاب رابطه دارم را تهیه کرده اند این سطرها را جایگزین نقطه چین ها بفرمایند / که /این کتاب ودیگر کتاب های مرا می توانید از کتاب فروشی خانه شاعران ایران -روبه روی دانشگاه -پاساژ فروزنده-طبقه منهای 1تهیه کنید/ که لیست نقطه چین ها
!!!!!!!!!!!!! صحفه
23
با خودش جنگ فلسفی میکرد،داد می زد کجاست عدل علی؟ من چرا باید عاشقش باشم نان وخرما به من نداده ... ولی ...
صحفه 27 کجاست ضامن آهوی خسته مرهم تو؟ صحفه 28 ] من جیغ جیغ جیغ جیغ نزن /بزن..مسکن...شک...سریع مسکن... شک نه جیغ نه
...گریه..گریه می کنم باشه [ : (( لالا لالا خودم لالا لالایی عزیزم مریمم لالا لالایی لالا لالا لالا لالایی لالا لالا لا لا کجایی؟ ! نمی خوابه ببین تقصیر من نیست ))
صحفه
37 بر روی شانه های خدا هم گریستم حتی به روی شانه ی شیطان گریستم
صحفه 38 وقتی که جنس رابطه بیمار می شود صحفه 39 می رسم به لحظه های اشتباه مادرم صحفه 40 چارده قدم به اینکه تا همیشه همسرم ... عاشقش نبوده،آرزو نکره،فکر هم جزبه اینکه ماه ساده دل شریک بسترم - می شود /نمی شود پرنده +گرگ = زندگی من در این دوباره های در به در شناورم فصل بعد سایه خسته،سایه گرگ،منتظر می رسد دوباره زن،زنی که نیست / مادرم
صحفه 42 آتش بزن تجاوز شب های ننگ را بستر بساز حادثه های قشنگ را صحفه
47 حضرت خیرالعسل صحفه 48 با تمام باورم از حق شهادت می دهم در تو می آید خدا با عشق اردو می زند صحفه 52 تالاب انزلی را به گند کشیده ای مرغ های حریص چشمانت گیج در خود تپیدن بستر صحفه 53 من وسیگار رخوت انگیزی که تو را می کند به من پرتاب .... ............... ....... از خوم پرت می شوم /خالیست/ وحشی چشم هایت از لذت بی تفاوت کنار من بنشین،بی تفاوت تر از همیشه بخواب صحفه 54 هی فکر می کنم که تو را .../هستم/هی سعی می کنم که تورا... هرگز اصلن کجای وحشت اقیانوس تف شد جنین خستگیم؟افسوس - دختر به چشم های تو محدود ست ،زن سعی می کند که خودش باشد دستی تمام پنجره ها را بست، زن سعی می کند که خودش باشد
صحفه 55 زن سعی می کند که خودش باشد اما به چشم های تو محدود ست صحفه 56 چقدر پر شده فریاد بی صدا در مرد هجوم غم به حضور همیشه ی بستر صحفه 57 پرید سمت غزلخوانی خدا قیصر صحفه 74 هی غزل می شود که : (( تنهایم زندگی درد می کشد درمن در خود آغاز می شوم بانو روح من را اگر تو باشی تن ))
صحفه 76 هی هموسکشوال شدن در تب درد یعنی خدا نمیبینی ! می سپارم تو را به آنچه تویی تا قیامت مرا نمیبینی صحفه 77 خانم سلام،اسم شما؟ : بنده آرین یعنی شروع می شوم اینجا به گم شدن صحفه 78 دارم عروس حجله ی خوشبختی ...(( لجن بس کن،خفه ...دروغ نگو...بی شعور ِ...)) کات این فحش توی متن .../ببخشید/ خواهشن من داغگریه می شوم از مجرمم که زن ... صحفه 79 : دیگه نمی تونم به خدا زجر می کشم باشد قبول هرچه گناه ست پای من دارم زدند پشت تمام گدشته ها دارم بزن قبول فقط دست تو کفن .... صحفه 80 وحشت،اتاق،سایه،تو،خون،بستری کثیف،هی درد می کشی ونفس،دست وپا نزن صحفه 81 باید دوباره قید خودش ...اشتباه؟... نه اینجا به بعد ِشعر فضا را ادامه کن باید دوباره ساخت /خدا را/ ادامه کن من سردم ست گیج شدم بستر تو را آتش بپاش فاجعه کن عشق من !خدا ! لطفن تو عاشقانه ... نه اقا نمی شوم صحفه 82 اصلن تو از کجا /؟/ به درونم خوش آمدی آقای شعرهای ...به خونم خوش آمدی !!! صحفه 84 انالله وانا الیه راجعون صحفه 85 صد سال مرده ام که تو تنهائیم کنی صد سال مرده ام که تو عیسا شوی ومن ... در پیکرم حلول مسیحا شوی ومن ... تا شانه های پاک خدا مال من شود انا الیک عشق صحفه 130 یاد لیلا که دلش پر از غمه همه ی روزا واسش محرمه صحفه 137 مردم از مردن هم نون می خورن صحفه 144 گل و حسرت بشونه روی موهام،بپیچه عاشقی دور پیکرم
و چاپ/بلاخره/مجموعه ی "من نیستم" http://www.anjomanghalam.ir/1390/05/post-846.html یاعلی
[ ۱۳٩٠/٤/۱۱ ] [ ٥:۳٩ ب.ظ ] [ مریم حقیقت ]
[ چراغ () ]
|
|
| [ طراحی : پرشین اسکین ] [ Weblog Themes By : Persian skin ] |