آرین شعر
اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

غروب وفال و فنجان تو باشد

دوبیتی های سوزان تو باشد

فدای آلبوم عکسی که در آن

نمایشگاه ِ چشمان تو باشد

 

***

 

دوباره بی قرارت گریه کردم
همین گوشه،کنارت گریه کردم
تو را درخویش کشتم،بعد از آن شب

در آغوش مزارت گریه کردم

 

***

تماشایی ست وقتی که نباشی
شب اینجایی ست وقتی که نباشی
دلم می لرزد از دلتنگی وعشق
چه سرمایی ست وقتی که نباشی

 

***

 

بنویش این جام مرد افکن برقصیم
بدون ِ مرز پیراهن برقصیم

جهان دارد به پایان می رسد عشق

بیا تا وقت جان کندن برقصیم

***

قشنگ ِ پیچ وتابت عاشقم کرد

نگاه ِپر شرابت عاشقم کرد
برایم آنقدر خواندی که آخر
دوبیتی های نابت عاشقم کرد

 

***

شبیه ماه درچنگت نبودم
پلنگ زخمی آهنگت نبودم
دلم می خواست می مردم عزیزم

ولی یک لحظه  دلتنگت نبودم

***

طلوع ِآفتابت را ببینم

نگاه ِ پر شرابت را ببینم

دلم اصلن هوایت را نکرده!

ولی ای کاش خوابت را ببینم

 

یاعلی

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢ ] [ ۳:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]

وقتی که دین را یاوری می کرد خورشید
از خالق ِ خود دلبری می کرد خورشید
باید وصیت نامه از خون می نوشت و
اندیشه ها را رهبری می کرد خورشید
وقتی که از عزم ِپریدن حرف می زد
پرواز را روشنگری می کرد خورشید
ظلم وفساد وکفر را می دید ومی سوخت
باید قیام دیگری می کرد خورشید
امر ِبه معروف خدا بر شانه اش بود
نهی از قبول ِ سامری می کرد خورشید
با نام ِ اسلام ، از ستم  لبریز  بودند
دین را از این ظلمت بری می کرد خورشید
می کَند از جا قلعه ی عصیان گری را
در خیبر ِ خون ،حیدری می کرد خورشید
همبال ِ هفتاد و دو عاشق ،پر گشود و
در کهکشان ها شهپری می کرد خورشید
سر ، از تن ِ قرآن  جدا  کردند  اما
بر نیزه ی ِ خون دلبری می کرد خورشید

 

 

 

یاعلی

[ ۱۳٩٠/٩/۱٥ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]

هوالعلی

 

سلام دوستان

اول اینکه: توکلت علی الله
دوم اینکه: الحمدلله الذی جعلنا من المتمسیکن بولایه علی بن ابیطالب علیه السلام

سوم اینکه:آرین همه ی نداشته هایم را داشتن است

چهارم اینکه:عمریست که پابند کویرم مادر

در بند شب ودرد اسیرم مادر

غم های مرا به شانه هایت نسپار

بگذار به درد خود بمیرم مادر

پنجم اینکه: دلم شعر است

ششم اینکه:.........................................

هفتم اینکه: کتاب "کبوترنامه" کتاب سال چهارمین کنگره بین المللی انتخاب کتاب سال رضوی شد واین نبود جز به لطف خداوندگار بزرگ،عنایت مولای مهربانی ها و زلال جاری عشق به ساحت مقدسش در قلم سرشار از هنر تک تک دوستانی که غزل هایشان زینت بخش این مجموعه ست. سپاس

 

وشعر

 

 

 

 

آشکارن سیاه!

 

رها شدند شبیه  دو  آبشار ِسیاه

دل گرفته وگیسوی ِبی قرار ِسیاه

مرا به سمت ِغزل های ِتازه می خوانند

 دراین هوای ِمه آلود،این غبار ِسیاه

تمام آنچه سرودم پس از تو اندوهی ست

شبیه ِتلخ ترین ِروز ِیادگار ِسیاه
جهان ِامن ِمرا بی قرار ِخود کردند
به جرم ِباده پرستی ،دو تا خمارِ سیاه
چقدر خسته ام از حرف های ِتکراری
از این غروب ِپیاپی ،از این دیار ِسیاه

زمین، تصور گنگی ست از نبودن ِتو

پر از تباهی و وحشت ،پر از بهار ِسیاه

چقدر بی تو اتاقم به مرگ نزدیک ست
چقدر خسته ام از لمس ِاین مزار ِسیاه
چقدر بی تو پریدم به بی کسی خوردم
چقدر درد کشیدم از این فرار ِسیاه
"من از تصور ِدرهای بسته بیزارم"
شکسته باد طلسم شب-انتظار ِسیاه-
هنوز از تو نوشتن بهانه ی ِخوبی ست
برای رد شدن از مرگ ،این قرار ِسیاه
هنوز دست تکان می هد برای دلم
خیال ناب تو در واگن،از قطار ِسیاه
سکوت و پنچره وکاغذ و شبی دلتنگ
نگاه مضطربی در پی ِ سوار ِ سیاه
هنوز سهم من از عاشقی همین قدر است
هجوم حسرت وتکرار ِاین مدار ِ سیاه
خدا کند که ببارد دوباره چشمانت
طلوع ِناب ِسپیده به روزگار ِسیاه

 

 

 

 

یاعلی

[ ۱۳٩٠/٧/٢٩ ] [ ۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]

 

ستون محکم احکام دین است               نگین بی بدیل مومنین است 

جهان بی نام او معنا ندارد                  علی امضای رب العالمین است

[ ۱۳٩٠/٥/٢٩ ] [ ٧:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]

 

"سهم عاشقی"

 

با آسمان قسمت بکن بال وپرت را

بردار از روی زمین چشم ترت را

این تکه های گمشده راز رشیدی ست

یعنی تصور کن علی اکبرت را

شیون مکن لیلای مجنون،این بیابان

باید بنوشد خون پاک همسرت را

گهواره را آرام تر از خود رها کن

تا نشکند بغضی گلوی اصغرت را

آتش توان سوختن اینجا ندارد

باید بریزی بر تنش خاکسترت را

با ناله های العطش برخیز لیلا

باید ببندی کوله بار آخرت را

فردا که سهم عاشقان را داد زهرا

بالا بیاور از میان خون سرت را

 

 

و

 

اینهمه نقطه چینی که نباید

که

http://www.parstourism.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=8024

که

با آفتاب رابطه دارم

که

/دوستانی که محبت کردند وکتاب با آفتاب رابطه دارم را تهیه کرده اند این سطرها را جایگزین نقطه چین ها بفرمایند /

که

/این کتاب ودیگر کتاب های مرا می توانید از کتاب فروشی خانه شاعران ایران -روبه روی دانشگاه -پاساژ فروزنده-طبقه منهای 1تهیه کنید/

که

لیست نقطه چین ها

 

!!!!!!!!!!!!!

صحفه

 

23

  

با خودش جنگ فلسفی میکرد،داد می زد کجاست عدل علی؟

من چرا باید عاشقش باشم نان وخرما به من نداده 

...

ولی

...

 

صحفه

27

کجاست ضامن آهوی خسته مرهم تو؟

 صحفه 

28 

]

من جیغ جیغ جیغ

جیغ 

نزن

/بزن..مسکن...شک...سریع مسکن... 

شک 

نه جیغ نه

   

...گریه..گریه می کنم باشه

[ 

: ((  

لالا لالا خودم لالا لالایی 

عزیزم مریمم لالا لالایی 

لالا لالا لالا لالایی 

لالا لالا لا لا 

کجایی؟ 

!

نمی خوابه ببین تقصیر من نیست 

))

  

صحفه

 

37

بر روی شانه های خدا هم گریستم 

حتی به روی شانه ی شیطان گریستم

  

صحفه 

38

وقتی که جنس رابطه بیمار می شود 

صحفه 

39

می رسم به لحظه های اشتباه مادرم

صحفه 

40

چارده قدم به اینکه تا همیشه همسرم 

...

عاشقش نبوده،آرزو نکره،فکر هم

جزبه اینکه ماه ساده دل شریک بسترم 

-

می شود 

/نمی شود پرنده +گرگ = 

زندگی 

من در این دوباره های در به در شناورم

فصل بعد سایه خسته،سایه گرگ،منتظر

می رسد دوباره زن،زنی که نیست 

/

مادرم

 

صحفه

42

آتش بزن تجاوز شب های ننگ را

بستر بساز حادثه های قشنگ را

صحفه

 

47

حضرت خیرالعسل

صحفه

48

با تمام باورم از حق شهادت می دهم

در تو می آید خدا با عشق اردو می زند

صحفه 

52

تالاب انزلی را به گند کشیده ای

مرغ های حریص چشمانت گیج در خود تپیدن بستر

صحفه 

53

من وسیگار رخوت انگیزی که تو را می کند به من پرتاب

....

...............

.......

از خوم پرت می شوم 

/خالیست/

وحشی چشم هایت از لذت 

بی تفاوت کنار من بنشین،بی تفاوت تر از همیشه 

بخواب

صحفه 

54

هی فکر می کنم که تو را 

.../هستم/هی سعی می کنم که تورا... 

هرگز 

اصلن کجای وحشت اقیانوس تف شد جنین خستگیم؟افسوس 

-  

دختر به چشم های تو محدود ست ،زن سعی می کند که خودش باشد

دستی تمام پنجره ها را بست، زن سعی می کند که خودش باشد

 

صحفه 

55

زن سعی می کند که خودش باشد اما به چشم های تو محدود ست

صحفه 

56

چقدر پر شده فریاد بی صدا در مرد

هجوم غم به حضور همیشه ی بستر

صحفه 

57

پرید سمت غزلخوانی خدا قیصر 

صحفه 

74

هی غزل می شود که 

: (( 

تنهایم 

زندگی درد می کشد درمن 

در خود آغاز می شوم بانو 

روح من را اگر تو باشی تن 

))

 

صحفه 

76

هی هموسکشوال شدن در تب 

درد یعنی خدا نمیبینی 

!

می سپارم تو را به آنچه تویی

تا قیامت مرا نمیبینی

صحفه 

77

خانم سلام،اسم شما؟ 

: 

بنده آرین 

یعنی شروع می شوم اینجا به گم شدن 

صحفه 

78

دارم عروس حجله ی خوشبختی 

...(( 

لجن 

بس کن،خفه 

...دروغ نگو...بی شعور ِ...)) 

کات 

این فحش توی متن 

.../ببخشید/ 

خواهشن 

من داغگریه می شوم از مجرمم که زن 

...

صحفه 

79 

:  

دیگه نمی تونم به خدا زجر می کشم 

باشد قبول هرچه گناه ست پای من 

دارم زدند پشت تمام گدشته ها

دارم بزن قبول فقط دست تو کفن 

.... 

صحفه 

80

وحشت،اتاق،سایه،تو،خون،بستری کثیف،هی درد می کشی ونفس،دست وپا نزن 

صحفه 

81

باید دوباره قید خودش 

...اشتباه؟... 

نه 

اینجا به بعد ِشعر فضا را ادامه کن 

باید دوباره ساخت 

/خدا را/

ادامه کن 

من سردم ست گیج شدم بستر تو را

آتش بپاش فاجعه کن عشق من 

!خدا

!

لطفن تو عاشقانه

... 

نه اقا نمی شوم 

صحفه 

82

اصلن تو از کجا 

/؟/ 

به درونم خوش آمدی 

آقای شعرهای 

...به خونم خوش آمدی

!!! 

صحفه 

84

انالله وانا الیه راجعون 

صحفه 

85

صد سال مرده ام که تو تنهائیم کنی

صد سال مرده ام که تو عیسا شوی ومن 

...

در پیکرم حلول مسیحا شوی ومن 

... 

تا شانه های پاک خدا مال من شود

انا الیک عشق 

صحفه 

130

یاد لیلا که دلش پر از غمه

همه ی روزا واسش محرمه 

صحفه 

137

مردم از مردن هم نون می خورن 

صحفه 

144

گل و حسرت بشونه روی موهام،بپیچه عاشقی دور پیکرم

 

و چاپ/بلاخره/مجموعه ی "من نیستم"

http://www.anjomanghalam.ir/1390/05/post-846.html

یاعلی

 

[ ۱۳٩٠/٤/۱۱ ] [ ٥:۳٩ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]
از این قدمگاه

کتاب های من "دلم شعر است" اشعر آئینی انتشارات آرام دل و "تا دست به واژه می زنم می سوزد" مجموعه رباعیات انتشارات فصل پنجم هر دو کتاب را می توانید از طریق تماس با02166970131تهیه بفرمائید
ارادتمند علی
چراغ های رابطه
اسباب حضور


فال حافظ