آرین شعر
اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

از گناه نفرت داشته باش نه از گناهکار . گاندی
با احترام به عقاید ملیون ها همدل و به شاعر اهل بیت امام هادی/علی نقی/علیه السلام


33عدد مقدسیست 

رخصت از عشق گرفته ست که پرپرباشد

ونصیبش شده دور تو کبوتر باشد

شاعران وارث دردند پس ازچشمانت

باید اندوه تو را شعر،مکرر باشد

ده شب آئینه به تکثیر شکستن برسد

تا که نوبت بشود عشق،مقدر باشد

چه کسی دیده که دیوار ترک بردارد

از دل کعبه کسی ساقی کوثر باشد

چه کسی دیده که ده خم برسد دست غدیر

چه کسی دیده که ده حادثه خیبر باشد

چه کسی دیده که آتش زدن بوته ی یاس

شرم میخ وغم تاریخی یک در باشد

چه کسی دیده که مظلوم غریبی هر شب

سر به چاه ِ غم ِ مظلومه ی دیگر باشد

چه کسی دیده که ده کاسه ی سیر از شیر آه

مرهم زخم عدالت شده،حیدر باشد

چه کسی دیده که تابوت کسی غصب شود

قصه ی تیر وکفن،خنجر وپیکر باشد

چه کسی دیده زمین تشنه شود،تب بکند

داغی ظهر عطش،حادثه پرور باشد

چه کسی دیده که شش ماهه، خدایی بشود

راه معراج کسی سرخی حنجر باشد

چه کسی دیده که ده بار علم گریه کند

دست آب آور یک ماه شناور باشد

چه کسی دیده که ده بار گل یاس کبود

کمرش خم شده از داغ ومادر باشد

چه کسی دیده که گودال بلرزد در خویش

نبُرد تیغ وگلو تشنه ی خنجر باشد

چه کسی دیده که مظلومیت ده خورشید

بر سر نیزه ی خون ذکرپیمبر باشد

چه کسی دیده اسارت بکشد دختر صبر

خون جگر از غم طفلان برادر باشد

چه کسی دیده که سجاد به تب گریه کند

داغدار دل آشفته ی خواهر باشد

چه کسی دیده که باقر بشود سینه ی علم

وهنوز از غم آن هجر مکدر باشد

چه کسی دیده که ده آینه صادق بشود

ششمین پرتو یک نور ِ سراسر باشد

چه کسی دیده که ده طور به موسی برسد

ید بیضایی یک عشق که ساغر باشد

چه کسی دیده کسی ضامن آهوبشود

هشتمین ماه غریب الغربا تر باشد

چه کسی دیده جواد وغم انگور وپدر

چه کسی دیده که چشمان پسر تر باشد

چه کسی دیده که نه ماه به نیمه برسد

حضرت عشق بتابد ،گل باور باشد

از لب باد صبا مشک فشان خواهد شد

نفسی را که کسی از تو معطر باشد

چشم یقوب به پیراهنت افتاده وبعد

یوسف آواره ی چاه است که دلبر باشد

روی زیبای تو را دیده جهان وخورشید

در خودش سوخته ای کاش منور باشد

*(2)بس که عبد تو عظیم است به ری خیره شده ست

چشم عالم که دمی صاحب منبر باشد

جاهلان نور تو را تاب ندارند عزیز

کرکسان دوست ندارند صنوبر باشد

سامرا دلهره دارد نکند بعد از این

قفس درد شود،دور تو عسکر باشد

شب داغ است پر از زمزمه ی تلخ وداع

گوش مسموم زمین کاش کمی کر باشد



چه کسی دیده پس ازچارده آئینه خدا

دل تاریک بدان باز مقرر باشد

منفجر شد حرم پاک تو اما خورشید

نور بارید به خاک تو که منجر باشد

*(3)دل من هم که کلافی به خریداری توست

رخصت از عشق گرفته است کبوتر باشد

1-اشاره به سن امام هادی علیه السلام

2-حضرت عبدالعظیم حسنی(شاه عبدالعظیم شهر ری)از شاگردان امام هادی علیه السلام

3-اشاره به داستان پیرزن خریدار که یوسف را به بهای یک کلاف نخ میخواست

یاعلی 

[ ۱۳٩۱/٢/٢٩ ] [ ٩:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]

غروب وفال و فنجان تو باشد

دوبیتی های سوزان تو باشد

فدای آلبوم عکسی که در آن

نمایشگاه ِ چشمان تو باشد

 

***

 

دوباره بی قرارت گریه کردم
همین گوشه،کنارت گریه کردم
تو را درخویش کشتم،بعد از آن شب

در آغوش مزارت گریه کردم

 

***

تماشایی ست وقتی که نباشی
شب اینجایی ست وقتی که نباشی
دلم می لرزد از دلتنگی وعشق
چه سرمایی ست وقتی که نباشی

 

***

 

بنویش این جام مرد افکن برقصیم
بدون ِ مرز پیراهن برقصیم

جهان دارد به پایان می رسد عشق

بیا تا وقت جان کندن برقصیم

***

قشنگ ِ پیچ وتابت عاشقم کرد

نگاه ِپر شرابت عاشقم کرد
برایم آنقدر خواندی که آخر
دوبیتی های نابت عاشقم کرد

 

***

شبیه ماه درچنگت نبودم
پلنگ زخمی آهنگت نبودم
دلم می خواست می مردم عزیزم

ولی یک لحظه  دلتنگت نبودم

***

طلوع ِآفتابت را ببینم

نگاه ِ پر شرابت را ببینم

دلم اصلن هوایت را نکرده!

ولی ای کاش خوابت را ببینم

 

یاعلی

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢ ] [ ۳:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]

وقتی که دین را یاوری می کرد خورشید
از خالق ِ خود دلبری می کرد خورشید
باید وصیت نامه از خون می نوشت و
اندیشه ها را رهبری می کرد خورشید
وقتی که از عزم ِپریدن حرف می زد
پرواز را روشنگری می کرد خورشید
ظلم وفساد وکفر را می دید ومی سوخت
باید قیام دیگری می کرد خورشید
امر ِبه معروف خدا بر شانه اش بود
نهی از قبول ِ سامری می کرد خورشید
با نام ِ اسلام ، از ستم  لبریز  بودند
دین را از این ظلمت بری می کرد خورشید
می کَند از جا قلعه ی عصیان گری را
در خیبر ِ خون ،حیدری می کرد خورشید
همبال ِ هفتاد و دو عاشق ،پر گشود و
در کهکشان ها شهپری می کرد خورشید
سر ، از تن ِ قرآن  جدا  کردند  اما
بر نیزه ی ِ خون دلبری می کرد خورشید

 

 

 

یاعلی

[ ۱۳٩٠/٩/۱٥ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]

هوالعلی

 

سلام دوستان

اول اینکه: توکلت علی الله
دوم اینکه: الحمدلله الذی جعلنا من المتمسیکن بولایه علی بن ابیطالب علیه السلام

سوم اینکه:آرین همه ی نداشته هایم را داشتن است

چهارم اینکه:عمریست که پابند کویرم مادر

در بند شب ودرد اسیرم مادر

غم های مرا به شانه هایت نسپار

بگذار به درد خود بمیرم مادر

پنجم اینکه: دلم شعر است

ششم اینکه:.........................................

هفتم اینکه: کتاب "کبوترنامه" کتاب سال چهارمین کنگره بین المللی انتخاب کتاب سال رضوی شد واین نبود جز به لطف خداوندگار بزرگ،عنایت مولای مهربانی ها و زلال جاری عشق به ساحت مقدسش در قلم سرشار از هنر تک تک دوستانی که غزل هایشان زینت بخش این مجموعه ست. سپاس

 

وشعر

 

 

 

 

آشکارن سیاه!

 

رها شدند شبیه  دو  آبشار ِسیاه

دل گرفته وگیسوی ِبی قرار ِسیاه

مرا به سمت ِغزل های ِتازه می خوانند

 دراین هوای ِمه آلود،این غبار ِسیاه

تمام آنچه سرودم پس از تو اندوهی ست

شبیه ِتلخ ترین ِروز ِیادگار ِسیاه
جهان ِامن ِمرا بی قرار ِخود کردند
به جرم ِباده پرستی ،دو تا خمارِ سیاه
چقدر خسته ام از حرف های ِتکراری
از این غروب ِپیاپی ،از این دیار ِسیاه

زمین، تصور گنگی ست از نبودن ِتو

پر از تباهی و وحشت ،پر از بهار ِسیاه

چقدر بی تو اتاقم به مرگ نزدیک ست
چقدر خسته ام از لمس ِاین مزار ِسیاه
چقدر بی تو پریدم به بی کسی خوردم
چقدر درد کشیدم از این فرار ِسیاه
"من از تصور ِدرهای بسته بیزارم"
شکسته باد طلسم شب-انتظار ِسیاه-
هنوز از تو نوشتن بهانه ی ِخوبی ست
برای رد شدن از مرگ ،این قرار ِسیاه
هنوز دست تکان می هد برای دلم
خیال ناب تو در واگن،از قطار ِسیاه
سکوت و پنچره وکاغذ و شبی دلتنگ
نگاه مضطربی در پی ِ سوار ِ سیاه
هنوز سهم من از عاشقی همین قدر است
هجوم حسرت وتکرار ِاین مدار ِ سیاه
خدا کند که ببارد دوباره چشمانت
طلوع ِناب ِسپیده به روزگار ِسیاه

 

 

 

 

یاعلی

[ ۱۳٩٠/٧/٢٩ ] [ ۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]

 

ستون محکم احکام دین است               نگین بی بدیل مومنین است 

جهان بی نام او معنا ندارد                  علی امضای رب العالمین است

[ ۱۳٩٠/٥/٢٩ ] [ ٧:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]
از این قدمگاه

کتاب های من "دلم شعر است" اشعر آئینی انتشارات آرام دل و "تا دست به واژه می زنم می سوزد" مجموعه رباعیات انتشارات فصل پنجم هر دو کتاب را می توانید از طریق تماس با02166970131تهیه بفرمائید
ارادتمند علی
چراغ های رابطه
اسباب حضور


فال حافظ