|
آرین شعر |
از گناه نفرت داشته باش نه از گناهکار . گاندی یاعلی [ ۱۳٩۱/٢/٢٩ ] [ ٩:۳٥ ق.ظ ] [ مریم حقیقت ]
[ چراغ () ]
غروب وفال و فنجان تو باشد دوبیتی های سوزان تو باشد فدای آلبوم عکسی که در آن نمایشگاه ِ چشمان تو باشد
***
دوباره بی قرارت گریه کردم در آغوش مزارت گریه کردم
*** تماشایی ست وقتی که نباشی
***
بنویش این جام مرد افکن برقصیم جهان دارد به پایان می رسد عشق بیا تا وقت جان کندن برقصیم *** قشنگ ِ پیچ وتابت عاشقم کرد نگاه ِپر شرابت عاشقم کرد
*** شبیه ماه درچنگت نبودم ولی یک لحظه دلتنگت نبودم *** طلوع ِآفتابت را ببینم نگاه ِ پر شرابت را ببینم دلم اصلن هوایت را نکرده! ولی ای کاش خوابت را ببینم
یاعلی [ ۱۳٩٠/۱٠/٢ ] [ ۳:٠٢ ب.ظ ] [ مریم حقیقت ]
[ چراغ () ]
وقتی که دین را یاوری می کرد خورشید
یاعلی [ ۱۳٩٠/٩/۱٥ ] [ ۱۱:٠٤ ب.ظ ] [ مریم حقیقت ]
[ چراغ () ]
هوالعلی
سلام دوستان اول اینکه: توکلت علی الله سوم اینکه:آرین همه ی نداشته هایم را داشتن است چهارم اینکه:عمریست که پابند کویرم مادر در بند شب ودرد اسیرم مادر غم های مرا به شانه هایت نسپار بگذار به درد خود بمیرم مادر پنجم اینکه: دلم شعر است ششم اینکه:......................................... هفتم اینکه: کتاب "کبوترنامه" کتاب سال چهارمین کنگره بین المللی انتخاب کتاب سال رضوی شد واین نبود جز به لطف خداوندگار بزرگ،عنایت مولای مهربانی ها و زلال جاری عشق به ساحت مقدسش در قلم سرشار از هنر تک تک دوستانی که غزل هایشان زینت بخش این مجموعه ست. سپاس
وشعر
آشکارن سیاه!
رها شدند شبیه دو آبشار ِسیاه دل گرفته وگیسوی ِبی قرار ِسیاه مرا به سمت ِغزل های ِتازه می خوانند دراین هوای ِمه آلود،این غبار ِسیاه تمام آنچه سرودم پس از تو اندوهی ست شبیه ِتلخ ترین ِروز ِیادگار ِسیاهجهان ِامن ِمرا بی قرار ِخود کردندبه جرم ِباده پرستی ،دو تا خمارِ سیاهچقدر خسته ام از حرف های ِتکراریاز این غروب ِپیاپی ،از این دیار ِسیاهزمین، تصور گنگی ست از نبودن ِتو پر از تباهی و وحشت ،پر از بهار ِسیاه چقدر بی تو اتاقم به مرگ نزدیک ستچقدر خسته ام از لمس ِاین مزار ِسیاهچقدر بی تو پریدم به بی کسی خوردمچقدر درد کشیدم از این فرار ِسیاه"من از تصور ِدرهای بسته بیزارم"شکسته باد طلسم شب-انتظار ِسیاه-هنوز از تو نوشتن بهانه ی ِخوبی ستبرای رد شدن از مرگ ،این قرار ِسیاههنوز دست تکان می هد برای دلمخیال ناب تو در واگن،از قطار ِسیاهسکوت و پنچره وکاغذ و شبی دلتنگنگاه مضطربی در پی ِ سوار ِ سیاههنوز سهم من از عاشقی همین قدر استهجوم حسرت وتکرار ِاین مدار ِ سیاهخدا کند که ببارد دوباره چشمانتطلوع ِناب ِسپیده به روزگار ِسیاه
یاعلی [ ۱۳٩٠/٧/٢٩ ] [ ۱:٠٩ ب.ظ ] [ مریم حقیقت ]
[ چراغ () ]
ستون محکم احکام دین است نگین بی بدیل مومنین است جهان بی نام او معنا ندارد علی امضای رب العالمین است [ ۱۳٩٠/٥/٢٩ ] [ ٧:٤٠ ب.ظ ] [ مریم حقیقت ]
[ چراغ () ]
|
|
| [ طراحی : پرشین اسکین ] [ Weblog Themes By : Persian skin ] |