آرین شعر
اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

سلام دوستان، درد ترانه ای برای کبوترانگی خودم ،روشنی چراغتان را متشکرم  يا علی

اين روزها چراغداری دستان هميشه مهربان سمانه اگر نبود..... دلتنگم   وچيزهايی که می نويسم خودم می دونم..... شعر نباشه مهم نيست پايين همين پست يه شعر به اون و..........تاريکم چراغ ميآوری؟

کبوترانه۹

خانومی سلام کبوتر قشنگ

نبينم پراتو می سپری به سنگ

خانومی تو نباشی پر نمی خوايم

واسه ايوونا کبوتر نمی خوايم

خانومی اهل شکستن نبودی

توی تاريکی نشستن نبودی

خانومی پراتو کی بسته به سنگ

اهل سازش نبودی يالا بجنگ

باورم نميشه پرواز نکنی

پرای قشنگتو باز نکنی

باورم نميشه سايه ت نباشه

رو زمين نگاه خيست نپاشه

باورم نميشه خاکت بکنن

مگه ميشه که هلاکت بکنن

مگه ميشه خانومی پر نزنه

به دل کبوترا سر نزنه

مگه ميشه غم مارو نخوری

غصه ی دربه درا نخوری

مگه ميشه کفترا يادت برن

مگه ميشه خانومی رو ببرن

بپوشونن پراشو توی کفن

به تنش کندر وکافور بزنن

خانومی رو بزارن توی مزار

بکشن دور پراش چار تا ديوار

مگه ميشه اونو زندونش کنن

بشکنن پراشو داغونش کنن

اينکه اسمش ديگه تقدير نميشه

آخه خانومی قفس گير نميشه

نميشه نه خانومی کبوتری

می دونم مثل هميشه می پری

می دونم دوباره پرواز می کنی

پرای قشنگتو باز می کنی

خانومی نيستی بدونی چی بگم

بعد تو دردامونو به کی بگم

خانومی اونا که هيچ وقت نبودن

اومدن دور تنت پر می زنن

خانومی پراتو خاک.....مگه ميشه

داری از غصه هلاک.....مگه ميشه

ما تو رو نفهميديم باشه قبول

زخماتو هی نديديم باشه قبول

خانومی کينه نبود تو کار تو

باورم نميشه اين مزار تو

خانومی يه بار ديگه پر بکش

لونه ی دربه درا رو سر بکش

اگه اينجا بمونی قول ميديم

دورتون تا هميشه پر بزنيم

خانو می قول می ديم تا نفسه

دس هيچکی به پراتون نرسه

خانومی خسته شدم چيزی بگو

از کبوترای پاييزی بگو

که می گفتی هميشه کبوترن

چقده پر نزدی تا بپرن

خانومی جوجه هاتو به دست کی...؟

زخم خيس پراتو به دست کی...؟

تو نگفتی بری جوجت می ميره

دنيا رو غربت بی تو می گيره

تو نگفتی جو جه هات سپر می خوان

واسه پرواز دوباره پر می خوان

پراشون به پر گرگا ...می دونی؟

جوجه هاتو يه هيولا...می دونی؟

تو نگفتی پراشونو می شکنن

نمک طعنه به زخماش می زنن

((می گما جوجه کبوتر قشنگ

پرای مامانتو کی زده سنگ

ديگه بال وپر نداری بپری؟

مامانت رو گم شدی دربه دری؟

يا دته در به دريشو پر زدی؟

پرای قشنگشو تبر زدی؟

حالا حسرت می خوری ديره ديگه

مامان تو داره می ميره ديگه

مامان تو داره ...نه مرده ديگه

رو پرات مهر يتيم خورده ديگه))

تو که تاب نداشتی زخم پراشو

چطوری تنها گذاشتی صداشو

جوجه هات دربه درن پريشونن

سايه تو می خوان کنارت بمونن

دلت اومد اونا رو رها کنی

پرتو از پراشون جدا کنی

دلت اومد تک وتنها بمونن

تو قفس کشتگياشون بخونن

مامانی بدون تو پر نمی خوايم

آسمون بی کبوتر نمی خوايم

يا علی

 به بهترين دوستم تنها هم غم روزهای بايدم سمانه  عزيز/دريا اگر باشد دلت/هست درياست

..............

در گير ودار حادثه تنها نمی شود

ديريست بغض سرد زمين وا نمی شود

اينجا هميشه عادت مردم به مردن است

اينجا شبيه من وتو پيدا نمی شود

يک ذره عشق تا به سر آغاز خود رسند

حتی نصيب مردم اينجا نمی شود

بايد به فکر رد شدن از اين هميشه بود

بايد به فکر حادثه.....اما نميشود

راهيست تا هميشه ی اين درد شط خون

صدها هزار قطره که دريا نمی شود

هر کس رسيد تا تب خورشيد مرده باد

اين شام تلخ يخزده فردا نمی شود

بايد قبول کرد همين است سرنوشت

بايد قبول کرد همين تا نمی شود

بازم يا علی

 

 

 

 

 

[ ۱۳۸٥/۳/٢٥ ] [ ٤:٤۳ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]

سلام دوستان، شايد نبايد /شعر حتی/ نوشتن اما..........

۷۷۷۷۷

هميشه مقصد راهی شدم که نبود

اسير چشم سياهی شدم که نبود

هميشه از علی از عشق دم زدم اما

دخيل غربت چاهی شدم که نبود

((تو تکيه گاه منی تا هميشه بمان))

چه سرنوشت...پناهی شدم که نبود

کبوترانه پلنگ هميشه دردم که

اسير پنجه ی ماهی شدم که نبود

تمام آنچه ندارم سياه چشم قشنگ

 دوباره مقصدراهی.................

                     پرواز سهم بالم نيبست بی تو

                                  اين جاده مسافر می خواهد

                                              هم بال می شوی پروازم را؟

                               **************

کبوترانه۸

مردم سلام،می شنويدم کبوترم

امشب از اين زمين قفس خيز می پرم

دارم تمام...نه شدم اصلا که نيستم

دارم غريب پرپ پ پر پر که باورم.....

دلهايتان به حال پريشانيم... ؟چه بد

دلهای گرگ زاد شما...؟خاک بر سرم

اصلا به من چه آخر خط ايستاده ام

اصلا به من چه عاشق من نيست دلبرم

اصلا به من چه((خانوم خوشگل مامان من؟

اصلا به من چه(( از قفس تو نمی پرم

حالا زمان گذشته ،او؟خب پريده است

بال مرا گرفته کجا پر کشيده است

اصلا به من چه

               بايد ازاين عشق بگذرم

تکرار تلخ قصه ی يک برج کهنه و......

اصلا به او چه خب به درک من کبوترم

امشب از اين زمين قفس خيز...، بگذريم

ديگر نمی توانم واز خويش

بگذريم

شايد مثلا می پرم

                                 *************

کبوترانه ۹ را به زودی بپروازم گويا... شايد.... اما... نمی دونم

يا علی

 

 

 

[ ۱۳۸٥/۳/٦ ] [ ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]
از این قدمگاه

کتاب های من "دلم شعر است" اشعر آئینی انتشارات آرام دل و "تا دست به واژه می زنم می سوزد" مجموعه رباعیات انتشارات فصل پنجم هر دو کتاب را می توانید از طریق تماس با02166970131تهیه بفرمائید
ارادتمند علی
چراغ های رابطه
اسباب حضور


فال حافظ