آرین شعر
اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

یه غزل نوشتم تازه شاید دلتنگی دوستان،درد من............مسافرم طلایی دیدارش را،هم بال آیا....کبوتر می شوی؟

سلام دختر عاشق منم تو ‌‌ِ بی سر

نترس ترس ندارد منم توام دختر

شبیه آینه تصویر شد درون خودش

پرید از وسط ذهن او دو تا کفتر

به سمت خیس دعا سمت بارش تقدیر

نشست وشست درونش دوتا کبوتر پر

زمان عقب به عقب هی عقب عقب می رفت

رسید فلسفه اش را به صبح خاکستر


چقدر پر شده شهری که مادرش نا زاست

چقدر پر شده از این کنایه ها دختر

چقدر پر زده سمتی که هشتمین در بود


رسید مژده که آهو...که گوش شیطان کر

وبیست پنجره سمتی که من نمیدانم

وبیست پنجره سمتی که می رسم آخر


به سرنوشت خودش چنگ می زند درمن


به سرنوشت خودش چنگ می زند من ..در

شروع تلخ سیاهی که قهوه می نوشم

شروع ممتد تنهایی وشب وبستر


بلند دخترکم...راه می رود در من

خیال مبهم پایی که...باز خواب آور


صدای گنگ شکستن درون سجاده


صدای گریه ی معلول سایه ی مادر

صدای ویلچر رنجی که می رود من را


به سمت در به خیابان به ازدحام بشر!!!!!!!!!

آهای دختر خوشکل...ولم بکن گم شو


صدای وحشی ترمز بمیر لنگ خر

مامان!دویدن کوچه به سمت سرخ صدا


صدای ناله ی مادر بگیریدش.کافر!

صدای ممتد یک آمبولانس در راه است


هجوم خون به برانکارد جیغ سرخ خطر

دوباره پر زده سمتی که هشتمین در بود

تو را به حضرت زهرا(ع)به ساقی کوثر(ع)

به خیس ناله ی مادر وزید ضامن عشق


که قطره قطره شدم روی شانه هایم پر

بلند دخترکم...راه می رود در من

صدای سبز پریدن به گنبدت آقا!

چی بگم فقط خاک پای دوستداران مولا رو بندگی می کنم من، جوجم، ما روهم دعا کنید یا علی

کبوـترانه ها

اگر مولا نمی شد از غم آزاد

نبودش فزت الرب الکعبه فریاد

قسم بر فرق زخمی عدالت

خدا صبر وقرار از دست می داد

************

آزاد ورها زجان وتن آمده بود

هنگامه ی سبز پر زدن آمده بود

سوگند به ذات حق خدا را دیدم

آنشب که علی به خواب من آِمده بود

***************

از کوفه صداي آسمان می آمد

دلتنگترین مرد زمان می آمد

گویی که دوباره از دل شهر غروب

خورشید،امیر مومنان می آمد

***************

زمین وآسمان را اشک می ریخت

کسی هم پای مولا اشک می ریخت

علی مرتضی را کشته بودند

خدا از عرش اعلا اشک می ریخت

**************

و کوفه خویش را انکار می کرد

شیاطین را کسی بیدار می کرد

نه قفل در نه مرغابی.....که آنشب

انیسش را خدا احضار می کرد

**********

زمین غرق تمنا بود آنشب

شب دیدار زهرا بود آنشب

نه اینکه کشت او را ابن ملجم

خدا دلتنگ مولا بود آنشب

************

شب کوفه سیاهی جار می زد

کبوترهای چاهی دار می زد

علی دیگر به نخلستان نیامد

خدا تنهائیش را زارمی زد

**************************

دوباره پر کشیدم سمت حرم

آقاجون سلام منم کبوترم

لحظه ی سبز زیارت اومده

دل من محض جسارت اومده

اومدم بگم آقا عزا دارم

دست مرحم بکشین روی سرم

بی قرارم بی قرارم بی قرار

آقا جون خسته شدم از انتظار

کوچه ها پر شده از صدای باد

چرا امشب صدای پات نمیاد؟

چرا امشب...آقا جون دعا کنید

نکنه دنیا رو بی بابا کنید

نکنه کوفه خراب شه سرمون

گرگه غارت کنه بال وپرمون

مرغا رو قسم دادم که نزارن

نکنه از سر رات کنار برن

آقا جون قفل در و جواب نکن

ایندفه مسجدو انتخاب نکن

ایندفه مسجدو.....آقا جون نرو

محض دلداری آسمون نرو

آقا جون کبو ترا منتظرن

نکنه که دست خالی بپرن

نکنه پابزاری رو دلامون

سمت مسجد...نکنه...نه آقا جون

ما دیگه طاقت سرما نداریم

تو که خوب می دونی بابا نداریم

سرمون بلا می باره پشت هم

بهمون می گن یتیمای حرم

بهمون می گن کبوتر پاپتی

خسته ایم از این روزای لعنتی

جوجه هامونو اوردیم پیشتون

آقا جون تو رو خدا نرو بمون

بزا از دردا برات قصه بگیم

از زمین گردا برات قصه بگیم

دنیا لبریز غم ودرده آقا

دورمون جهنم سرده آقا

دیگه هیچکی پر پرواز نداره

واسه آسمون شدن راز نداره

کوچه خالی شده از صدای پا

پشت هم جون میدن اینجا یتیما

دیگه هیچکی نون وخرما نداره

آخه دنیا دیگه آقا نداره

دنیا لبریز غم وسیاهیه

این صدای کفترای چاهیه

وقتی دردای تو رو گوش می کنیم

غم عالمو فراموش می کنیم

توی نخلا پیچیده صدای باد

چرا آقا دیگه اینجا نمیاد

دور مردم پیچیده حصار درد

اما هیچکی توی چاه گریه نکرد

نکنه آقا از اینجا پرزده؟

نکنه از ما خطایی سر زده؟

پرامون سوخته تو آتیش غمت

نمی شه پر بکشیم تا حرمت

آخه ما طوق طلایی نداریم

یتیمیم آقاکه جایی نداریم

داره از ؟آسمونا صدا میاد

صدای خود خود خدا میاد

نکنه پر بکشی نه آقاجون

نری آتیش بزنی به جونمون

نکنه...بازم صدای پا میاد

داره باز از آسمون صدا میاد

به خدای کعبه.....آقا پر کشید

دیگه هیچکی رنگ خورشید و ندید

یا علی

[ ۱۳۸٥/٧/٢٢ ] [ ۳:۱۳ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]
از این قدمگاه

کتاب های من "دلم شعر است" اشعر آئینی انتشارات آرام دل و "تا دست به واژه می زنم می سوزد" مجموعه رباعیات انتشارات فصل پنجم هر دو کتاب را می توانید از طریق تماس با02166970131تهیه بفرمائید
ارادتمند علی
چراغ های رابطه
اسباب حضور


فال حافظ