آرین شعر
اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

به نام خدا

http://haghighat2058.persianblog.ir

سلام دوستان

 باید تمام امشب را گریه کنم تا فردا به دنیا نیایم

 

29/12/1378

باریدم تو را وبه دنیا آمدم باز

چرا ننویسم؟

پرنده ها به جانب آبی رفته اند

پرده ها از بغضی پنهانی سرشارند وگنجشکها در گودی انگشتان جوهریم تخم گذاشته اند خواهم آمد وخورشید...

ساعت 4بار خواهد نواخت و

سالتان سبز

دلتان شاد

همیشه هایتان پر شعر

 

 

برای تو که سبزی لحظه های دلم هستی

 

غزل یعنی طلوع عشق وعرفان

حضور همزمان شعر وباران

از آغاز غزلهای تو زنده ست

بهار شعرهای سبز گیلان

 

 

غزل میشوم که منزوی(خیال خام پلنگ من به سمت ماه جهیدن بود...) فریادم بزند تو مرا بشنوی دستهایم مرا بنویسد که...

 

چشمی برای اینهمه دیدن نداشتیم

وقتی خیال راست شنیدن نداشتیم

غوغای عشق بود وغزلپوش می شدیم

تاری برای درد تنیدن نداشتیم

اصلن مهم نبود خیالی که خام بود

اصلن مهم نبود که چیدن نداشتیم

 بی توشه راهی سفر زندگی شدیم

غافل از اینکه پای رسیدن نداشتیم

مثل پلنگ زخمی بر قله ها اسیر

بال به سمت ماه پریدن نداشتیم

حالا غروب تلخ غزلهای شاعر است

یعنی به غیر درد کشیدن نداشتیم

 

و

من درد مشترکم مرا فریاد کن


 

در من دمیده عطر نگاهت امید را

سودای چشمهای سیاهت سپید را

در هم تنیده اند وفراموش کرده اند

زنجیر دستهای من وتو کلید را

دارد پلنگ زخمی من درد می کشد

آهو ببار جنگل من بایزید را

آرام چشمهای تو در قاب خاطرات

پر کرده است فاصله های شدید را

دریای عاشقی دلم از تشنگی پر است

طوفان من بزن تن ِ لرزان بید را

آغاز فصل سرد غزلهای شاعر است

در من بریز آتش شعری جدید را

بر من ببار حضرت باران وپهن کن

در این اتاق سفره ی شبهای عید را


 

 

صبور باش و...

 

آشفته پلنگ زخمیم  رام بخواب

در بستر روًیایی این کام بخواب

امشب که نه ماه است نه آهو نه غزل

بالای همین صخره ی آرام بخواب

 

یا علی

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳۸٧/۱٢/٢۸ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]

سلام

وقتی دلـ/م/ت گرفته باشد خیلی خیلی خیلی

پناه بردن به یک همنام کبوتر نشان آرامـ/م/ت میکند

حتی اگر بارها وبارها خوانده باشیـ/م/ش

 هرچه می خوهد بگویدهرکه می خواهد

اصلن دلم گرفته همین مطلع،یعنی به سمت گنبدتان پرواز

یعنی غزل غزل به تو پیوستن،یعنی دوباره های مرا آغاز

در من هزار آهوی سرگردان قصد حریم امن تو را کرده ست

ضامن ترین ستاره پناهم باش،در شب ترین زمانه ی بی اعجاز

وقتی هوای حوصله ام ابریست،حتی حضور پنجره بی معنیست

کم کم به شب نشسته دلم ای کاش،دستی مرا به سمت تو می شد باز

در من دمیده عطر نگاهی خیس از آسمان هشتم دلتنگی

برمن ببار هرچه غریبانه است ای بغض های تلخ مرا همراز

سهمم کبوترانه پریدن بود در جاده های طوسی چشمانت

حالا چه فرق می کند این پرواز از رشت می رسد به تو یا شیراز

 

شعر فجر،فارس و...

 

http://fars.isna.ir/mainnews.php?ID=Photo-11247

http://www.exeet.persianblog.ir/

یا علی

 

 

[ ۱۳۸٧/۱٢/۸ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]
از این قدمگاه

کتاب های من "دلم شعر است" اشعر آئینی انتشارات آرام دل و "تا دست به واژه می زنم می سوزد" مجموعه رباعیات انتشارات فصل پنجم هر دو کتاب را می توانید از طریق تماس با02166970131تهیه بفرمائید
ارادتمند علی
چراغ های رابطه
اسباب حضور


فال حافظ