آرین شعر
اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

به نام خدا

جامعه ی گوسفندی لایق حکومت گرگهاست

برتراند راسل

 

اما

سلام دوستان

سبز خواهم شد

می دانم

میدانم

میدانم

 

.

.

.

در رای هایمان فروغ را فریاد بزنیم

که سبز مینویسمت آزادی

 

قبل از هر چیز

سایت ادبی-هنری پسامدرن را بخوانید جایی که قرار است بجز با هیبت ساختمانها ونماهای پسا مدرن که در عملکرد وآثار پیشرو باشد

دست همکاری شما عزیزان را صمیمانه میفشاریم

http://pasamodern.org/news.php 

 

وشعر که14خرداد همیشه برایم یاد آور پرواز است

دیگرکسی به فکر غدیر قبیله نیست

وقتی که دستهای امیر قبیله نیست

در بیشه های صبح نفس می کشد غروب

دیگر صدای زخمی شیر قبیله نیست

باران بغض در دل طوفان نشسته است

حتی نسیم سمت کویرقبیله نیست

احزاب کفر خندق ایمان شکسته اند

خیبر به جا ست دست دلیر قبیله نیست

آرام پر گشوده جماران مطمئن

روح خدا نمانده سریر قبیله نیست

کوچیده از زمین وزمان عشق بعد او

حتی رکود شرح مسیر قبیله نیست

درسینه ها صدای هوالهو شکسته است

درویش مانده ایم وپیر قبیله نیست

 

 

این پست شدیدن کولاژی است

کولاژ را بخوانید مطمئنن بهترین نشریه چند سال اخیر را خواهید خواند(با احترام به روح مجله ایرانشهر مرحوم)

زحمت دوستان خوبم مسیحا ابوعلی-رامین خسروی ومحمد سیار عزیز را اواخر خرداد خواهید خواند

/با تشکر از همه ی عزیزانی که لطف کردند وخواهش مرا برای ارسال اثر پذیرفتند

بهزاد خواجات -رضا نیکوکار-محمد جواد آسمان-لیلا کردبچه -ستار جانعلی پور-لیلا مشفق-علی اسداللهی-آرش علیزاده-اسماعیل مهرانفر-محمدرضاعرب یار محمدی وهمه ی شاعران خوبی که به زودی در کولاژ ملاقاتشان خواهید کرد/

 

وخوانشی از یک شعر که/احتمالن/بعد از این هر پست خواهم داشت!

 

 

 

شعر رگ پریدگی اثر مسیحا ابوعلی شاعر جوان شیرازی متن مورد بحث این نوشتار است.این شعر درقالب مثنوی سروده شده ونمونه ی خوبیست برای بررسی وجود عقلانیت هدفمند وضعیت های دارای قابلیت همذات پنداری ِ همزمان در قوالب کهن با تمام صلبیت ومضایقشان.و بیان اینکه میتوان منطق بو طیقایی وریتوریک قوالب کهن را با تئوریهای نوین سنجید ونقد نمود با بیان این تفاوت که فرمت کهن شعر اپیزودیک به معنای ارجاع به یک هسته ی فکری-معنایی مانیفستیک با محوریت مضمونی در شعر نوین دچار عدم قطعیت شده است عدم قطعیتی که این متن(شعر) تا حدودی از آن فاصله دارد که در ادامه به بحث در مورد آن می پردازیم

در این گفتمان قصد دارم تعادل بین فرم ومحتوا ،رابطه ی استعاری مولف-متن-مخاطب،کلمه وفرم پذیری شگفت آور متن وکاتارسیزم ومستحیل شدن امر قدسی شعر در(با)دیدگاه اومانیستی انسان امروز وپیشنهادهای شاعر در بیوگرافی پنهان متن را مورد واکاوی وتدقیق قرار دهم.

از درد می پیچد به تختی که نمی خوابد

شب فکر فرداهاست وقتی که نمی خوابد

درد ،پیچیدن،تخت،شب هم نشینی این کلمات نشان دهنده ی این است که ما با فضایی وهم آلود(وجود خواب که+شعر بودن متن را به ذهنیتی نا خود آگاه وسیال میرساند(یا باید برساند) ) ودرد دار!روبروئیم.

از درد می پیچد به تختی که نمی خوابد

[لوکیشن تخت در فضای تاریک شب.]

شب فکر فرداهاست وقتی که نمی خوابد

با این دید به آرکیتایپ های مولف نزدیک می شویم  وحضور ضرب المثل هایی مثل:

پایان شب سیه سپید است(شب فکر فرداها…)

یا خواستن توانستن است(وقتی نمی خوابد ….وهمچنین وجود" های "جمع بعد از فردا)

به نظر میرسد فضای وهم آلود شعر باید ادامه داشته باشد که در مصرع:

اسمی نمای رنج این محدوده خواهد شد

مخاطب با یک stop نا به جای ذهنی مواجه می شود خود این جمله تکرار دانسته های ذهنی مخاطب از شعر است وتوضیحی اضافی است اما بحث من بیشتر در مورد کلمه ی محدوده است.کدام محدوده؟

شعر /با آن فضای سیال ذاتی؟!

تخت/که +خواب نامحدود مینماید؟

رنج/که معنایی کاملن متغیر دارد؟

به نظر من این سهل انگاری در اینجا نه به دلیل عدم تسلط بر روایت که به علت وجود عدم وسواس کلمه است.همیشه اولین کلمه ای که به ذهن می رسد بهترین نیست.هرچند سرشت متن به طور غریزی ونا خودآگاه در اکنون وروزمرگی جریان دارد ودر شکل های گوناگون دچار وجهی پررنگ،وجهی کم رنگ،وجهی حاضر،وجهی غایب می شود،منتهی فاصله ی متن با محیط ،فاصله ی متن با فرم وفاصله ی متن با جهان استنتاجهای گشودگی متن است سیاستی که ما در برخورد با این بیت به آن دچار نمیشویم وبه نظر میرسد بیشتر با یک دیالکتیک درونی مواجهیم.هرچند وجود خود مولف(انسان) از چند لایه ی مجزا ، بریده ومتضاد شکل گرفته که مانند متن تا آنسوی مرز آگاهی ،نا آگاهی را به پرسش می کشد وهمچنان امور یقینی واحتمالی که در فرآیند این جهان وهستیت مولف  واقع شده اند با تعریف دادن وبرقراری ونزدیکی ذهن وزبان است که در مقام نقد وگشودگی قرار می گیرند وکلید آشنایی وشناخت تعبیر وتعریفی است که در حقیقت عامل ارتباطی(واسطه گانی)خواننده با آنهاست.زیرا معیار شناخت ما از چیزها تعاریفی است که از آنها در دست داریم هرچند همیشه لایه ای از احتمالات بر شعر سایه افکنده است واین کلید(عامل ارتباطی)در این مصرع ظاهرن مفقوده است .

 

مهسا به درد مادش افزوده خواهد شد

همینجا فضا به راحتی گسترده تر میشود وفلش بک می خورد به گذشته ای که (لا اقل در شعر) در دسترس نیست واصلن  چه لزومی  به بودش هست همین جمله تمام گذشته را در گوشه ای از ذهن روشن نگه خواهد داشت تا در نهایت به تاویلی هر چند چند گانه از شعر برسیم  که آن ویژگی متن است ورویاروئیش با مخاطب.چرا که شعر یک پدیده ی معترض وپرخاشگر است که مدام در حال تخریب وتغییر جریان مسلط ونظام جاریست.همواره در حال دوری گرفتن از ممکنات وتفاهمات ونزدیکی به توهمات واحتمالات است تا همچنان در حال شدن وکاشف خودش باشد.کشف واقعیاتی که ممکن است ونیست،سعی بربیان آنچه ناگفتنیست ونشان دادن آنچه نادیدنی است شعر را از فرآیندهای سازشی وکارکردهای تفاهم آمیز دور می کند وبا فاصله گرفتن از هستیت اثر با منشی تردید انگارانه ودر عین حال واقع نگر خودش را به چالش میکشد.

شکل رحم در خواب زن تغییر خواهد کرد

چرا؟

دریای زن را قطره ای تحقیر خواهد کرد

شاید چرایش را بتوان در همین مصرع دید اما در ادامه ی جواب چرایمان  به یک پرسش بزرگ تروشگفت تر می رسیم:

چرا قطره دریای زن را تحقیر خواد کرد؟

زن ذره ذره از خودش در سفره ها میریخت

واین هم جواب چرای بزرگمان(به بردگی کشیدن جسم وروح زن)

به حرکت دال ومدلولی  وزنجیره وار چند مصرع قبل  توجه کنید،حرکتی ناملموس وزیبا،ریزه کاری ماهرانه ی کلمات،تقابل وتناسب واژه ها،اشتراک معنایی سویه ها وتداعی شعری که تا حدود زیادی باعث نزدیکی داده ها ودریافت ها شده است.

{یک قاب عکس کهنه در آینده ای بی ریخت}

واین جزمیت در پیش بینی  ِآینده ای بی ریخت، متناقض است با فضای روشن (شب فکر فرادهاست)هر چند این تناقض می تواند خصوصیت این فضای سردرگم باشد.

زائیدن چشمان یک بچه ته بشقاب

خب قطره ای که تحقیر میکرد در ادامه ی حرکت زنجیره ای شعر که کم کم دارد به حرکتی مدور هم پهلو می زند می رسد به چشمان بچه ته بشقابی که مادر ذره ذره بر سفره میریخت در آن.

ماهی قرمزتوی جیبش می پرد از خواب

این کلید اصلی ماجراست جایی که باورود بچه ودرست بعد از آن ماهی قرمز به شعر اضافه می شود شاید بتوانیم بخوانیم :

ماهی قرمز=بچه=مهسا

در ازدحام دستها تن گیجه میگیرد

از این کلمات حداقل به دو فضا میرسیم

تخت زایمان،سزارین...یا دست به دست شدن بچه ی تازه متولد برای به اصطلاح

چشم روشنی.ترکیب زیبای تن گیجه که بهتر بود اینطر نوشته شود تنگیجه،علاوه بر زیبا نشستن به مفهوم زنانه ی شعر هم بسیار نزدیک است مطمئنن می توان حتی بدون حضور مهسای مصرع دوم به دختر بودن تازه متولد وزن بودن کاراکتر اول رسید.

آینده زیر دست وپای تخت می میرد

تخت وفلش بک مفهومی به مصرع اول که از درد میپیچد در اینجا با ترکیب شدن با زیر دست وپای تخت ذهن را دچار صحنه ای اروتیکال می کند.سکشوالیته ای که به روی دوم سکه ی درد می انجامد،به مفهوم عمیق رنج.

لبهای مهسا در دهان دیگ می جوشد

چرا دیگ؟

مشبه به چیست؟

کجاست؟

یا

زن کفشهای تخت را برعکس میپوشد؟!

تصویر انتزاعی این بیت هیچ کمکی به شعر نه از لحاظ زبانی ونه مفهومی نمیکند وباحذف آن هیچ فقدانی در شعر حس نمی شود.

دست خدا شکل خود آزاری کودک هاست

چرا دست خدا شکل خود آزاری کودک هاست؟

حتی اگر با وسواس خدا را تقدیر معنا کنیم وکودک را معصومیت،چیز زیادی از دوری داده ی شعر ودریافت شده ی مخاطب کم نمی شود.شاید اگر خود ارضایی بود میتوانستیم به مفاهیمی مثل فلسفه ی وجود خداوندو....برسیم اما....

زن یک اتاق گم شده در مارمولک هاست

که حضور همزمان فقر وترس را تداعی می کند واز همینجاست که حرکت قدرتمند شعر به زنجیره ی ناملموسش برمی گردد.

از چشمهای رگ پریده می پرد رنگش

برخورد دارد تنگ با آینده ی سنگش

واج ؟آرایی حرف"گ"در این بیت زیباست

ماهی قرمز را به خاطر بیاورید به نظر می رسد بی جا نباشد اگر تنگ را مادر ماهی قرمز-مهسا-تلقی کنیم وبرخوردش با سنگ آینده را که باز دچار همان جزمیت پیش بینی،شده است را مرگ مادر.

هی مینویسد روی شب فردا چه خواهد شد

دوباره تردید وسردرگمی فردا چه خواهد شد؟که زیباست وکاش علاوه بر سطر درفضای کلی نیز اتفاق می افتاد.

در واقع متن/شعر/چیزی جدای از واقعیت وامور این جهانی نیست که تنها به جنبه های زبانی کلامی وغیر کلاامی معطوف باشد وتاویل ودریافتش بدون ابهام واستفهام باشد.متن پیوسته ووابسته به تکه های بریده وجدای از هم ومتن است که در آن جمع وخلاصه شده ودر عین حال دارای شالوده ای محکم ومنسجم است(یا باید باشد)در واقع در شعر امروز به جای توازی میان فرم ومعنا با کارکردهای روایی،به گسست وپراکندگی متن با چندین تکیه گاه روایی روبروئیم.در عین حال عواملی مثل دورنمای رفتارهای موازی واستاندارد وتجربه شده ی فردی یا گروهی با تاریخ مصرف مشخص  که بر دسته ای سایه انداخته باعث پسرفت وعدم قطعیت یافتگی این حرکت است که برون رفت از آن مستلزم آگاهی والتزام بخشی داده ها ویافته های نو با کار کردهای تقابلی می باشد.

یک قطره که اندازه ی دریاچه خواهد شد

خب قطره ای که دریا را تحقیر می کرد رسید به دریاچه شدن واین با وجود فضای کلی به نفع زن با توجه به محدودیت دریاچه خارج به نظر می رسد.اگر دریاچه قافیه نبود آیا دریا نمی شد؟؟؟

هر روز وقت زنگ چشمش را کتک می خورد

وقت کدام زنگ؟

چشمش را کتک می خورد چرا؟

اگر این جابه جایی زبانی پیشنهاد تازه ی مفهومی-زیبا شناختی  یا موسیقیایی به شعر ندهد(که ظاهرن در اینجا نیست)اتفاقش چه ضرورتی داردومثلن مصرعی شبیه :

"هر روز زنگ تغذیه چشمش کتک می خورد"به خواسته ی معنایی شعر نزدیک تر نیست؟

یک دختر خوشبخت در مهسا پفک می خورد

تلنگری عاطفی که بسیار به جا وزیباست.

زن در خودش یک قبر تازه دست وپا می کرد

هر شب خودش را توی دست درد جا می کرد

تختش پناه تازه ای در بی پناهی هاست

مهسا شبیه سالروز مرگ ماهی هاست

خب میبینیم که کاراکتر زن باظرافت جا عوض کرد. زن-تنگی که در برخورد با آینده ی سنگ ِ ماهی قرمز-مهسا-مرُد/شکست/-می رسد به مهسا شدن وقتی شبیه سالروز مرگ ماهی هاست ومثل مادرش به تخت پناه می برد که الان  می توانیم محدودیت تخت را لمس کنیم.محدودیتی که ماهی قرمز را به سالروز مرگش می کشاند

در خانه قبرستان زن تاسیس خواهد شد

مهر تائید بر تمام گفته های بالا:خانه=قبرستان

زیر پتو چشمان تختش خیس خواهد شد

در اینجا جابه جایی کلامی برخلاف مثال قبل بسیار زیبا اتفاق افتاده است وپیشنهادهای مفهومی تازه ای به متن میبخشد.

فردا نماد تلخی از خشم شب زن هاست

فلش بک به اول شعر وجواب آنهمه شب پرسیدن ِ از فردا وروشنایی که بیهودگی مصرع:

"دنیا پر از بیهودگی در منطق تن هاست"کمرنگش می کند وباز مرا به وسواس کلمه می کشاند که=تردید

تردی که در بیت آخر به جزمیت می رسد :

قرن فلز اندام زن را رنگ خواهد زد

ماهی قرمز توی تنگش زنگ خواهد زد

 

در این شعر بیشتر با زبانی سالم ویکدست وبیان تصورات وتخیلات در فضایی ثابت مواجهیم که البته برای مخاطب آسان طلب بسیار موجه می نماید .اما آنچه مسلم است فضای شعر امروز از حالت تک مرکزی وجزمیت فضا به سمت چند محوری ،چند صدایی وچند روایتی در حال پیشرفت است .فضایی که با ایجاد گسست وتلفیق همین گسست ها در سیلان ذهن مولف،مخاطب را هر چه بیشتر با شعر در گیر کرده ومخاطب خود سازنده ی بخشهای انکار ناپذیری از متن است .

اتفاقی نا خوشآیند !برای همان دسته مخاطب/مولف های آسان طلب که امیدورام در شعرهای بعدی ایشان بیشترشاهد ظهورش  باشیم

 

مریم حقیقت

خرداد1388  

شعر رگ پریدگی را در این آدرس بخوانید

http://www.40o8.blogfa.com/

 

 

انتخاباتی را که سبز خواهیم بود اینجا

http://haghighat-chist.blogfa.com/

واینجا

    http://khodetbia.mihanblog.com/post/679          

و

http://www.ghalamnews.ir/news-19399.aspx

وخیلی سطرهای دیگر

 

  و...................       

 

موفق باشید

 

  یا علی

 

[ ۱۳۸۸/۳/٦ ] [ ٥:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]
از این قدمگاه

کتاب های من "دلم شعر است" اشعر آئینی انتشارات آرام دل و "تا دست به واژه می زنم می سوزد" مجموعه رباعیات انتشارات فصل پنجم هر دو کتاب را می توانید از طریق تماس با02166970131تهیه بفرمائید
ارادتمند علی
چراغ های رابطه
اسباب حضور


فال حافظ