آرین شعر
اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

 

هوالعلی

 ***

 

 

((من از بچگی یه مشکل بزرگ داشتم ساده حرف می زدم ودیگران نمی فهمیدند!!!!!!!!!

/با احترام به آنانی که میفهمیدند حتی آنهایی که نمی فهمیدند/

فکر کنم همان مشکل مجبورم میکند به نوشتن گزارش وار ِ:

این شعر از  آقای رضا نیکوکار است  

 

 

سلام دوست من

 

 

 

سلام نفس

 

مریم سلام ، آه...چطوری بدون من؟

دارد زبانه می کشد امشب جنون من

 

مریم سلام ، درد و بلایت به جان من

خورشید من ، ستاره من ، کهکشان من

 

در شعرها و شور دعایم چه می کنی؟

اینجا میان خاطره هایم چه می کنی؟

 

از عمق هر ترانه به تو فکر می کنم

هر روز عاشقانه به تو فکرمی کنم

 

هرگز برای قلب تو لایق که نیستم

کوهم ، ولی توان که ندارم بایستم

 

بی تو نمی توانم از این جاده بگذرم

این عشق ساده نیست که من ساده بگذرم

 

داری تو عکس های مرا پاره می کنی!

آواره می شوی اگر آواره می کنی!

 

یک عمر روی خط جنونم گذاشتی

با بمب ساعتی که درونم گذاشتی

 

این آتش عذاب برای دلم کم است

دنیا جهنم است عزیزم ، جهنم است

 

دیگربرات آینه ی دق نمی شوم

من قول می دهم به تو ...عاشق نمی شوم

 

دیگر کسی برات عروسک نمی خرد

یک حلقه طلایی کوچک نمی خرد

 

دیگر اسیر زخم زبانت نمی کنند

سیگارهای من نگرانت نمی کنند

 

هر مثنوی بدون تو داغی مکرر است

این زندگی برای من از مرگ بدتر است

 

شاعر قبول کن غم این سرنوشت را

حس غریب رانده شدن از بهشت را

 

یادش بخیرهرچه که باهم نداشتیم

از هیچ قصه ای بخدا کم نداشتیم

 

فرهاد می شدم پر شیرینی جنون

وقت قرارهای خیابان بیستون

 

بیچاره تو بودم و چیزی نداشتم

من هیچوقت جز تو عزیزی نداشتم

 

باور کن عاشقم ، بخدا این دروغ نیست

«شب های شعرخوانی ما بی فروغ نیست»

 

دیگر بس است قهر و جدایی عزیز من

باید دعا کنم که بیایی عزیز من

 

برگرد و تک ستاره هشتاد و هشت باش

مریم...بیا بهانه باران رشت باش

 

 

رضا نیکوکار

 

 

و هفت رباعی از رضا نیکوکار

 

 

پایانم وانگیزه ی آغازی نیست

 

غیر از تو درون سینه ام رازی نیست

 

ای قصه ی سر به مهر صندوق دلم

 

بی چشم تو روی نقشه شیرازی نیست

 

***

انگار که بی تو نیمه ای گم دارم

 

یک نیکه ی خالی از تلاتم دارم

 

باران نشدی نخواستی اما من

 

یک مزرعه باز بوی گندم دارم

 

***

 

باید که به داد بی پناهی برسم

 

به درک کبوتران چاهی برسم

 

من را به کسی عزیز غیر از تو چه کار

 

دریا شده ام به شاه ماهی برسم

 ***

 

 برسینه ی من نقش جنون را کنده ست

چشمم که نه،دو قنات خون را کنده ست

آئینه مرا دید در آغوشت گفت

فرهاد دوباره بیستون را کنده است

 

 ***

مثل نفس تو خسته میمیرم عشق

 

روی لب تو نشسته میمیرم عشق

 

اینقدر نپرس:فکر من هم هستی؟

 

وقتی که دلت شکسته میمیرم عشق

 ***

فریاد زدم بهانه ی شعرم را

 

پر کرده ام از تو خانه ی شعرم را

 

من با تو خوشم به کل دنیا بفرست

 

آوازه ی عاشقانه ی شعرم را

 ***

ای مرگ نیا هنوز فرصت دارم

 

من به "نفسم"عجیب عادت دارم

 

قبل از تو فقط دروغ بودم" مریم"

 

حالا که تو با منی "حقیقت"دارم

 

 

 

 

دوستانی که دیده اند یک نفر پرنده شود!به پرواز نشستن آشیان را دعوتند دوستانی که ندیده اند هر دو را

کیلیک رنجه بفرمائید

http://va8adademoghadasist.blogfa.com/

 

 

یا علی

[ ۱۳۸۸/٦/۳ ] [ ٤:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]
از این قدمگاه

کتاب های من "دلم شعر است" اشعر آئینی انتشارات آرام دل و "تا دست به واژه می زنم می سوزد" مجموعه رباعیات انتشارات فصل پنجم هر دو کتاب را می توانید از طریق تماس با02166970131تهیه بفرمائید
ارادتمند علی
چراغ های رابطه
اسباب حضور


فال حافظ