آرین شعر
اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

 

هجرت

با سقوط دستای ما در تنم چيزی فرو ريخت

هجرتت اوج صدامو از فراز شاخه آويخت

ای زلال سبز جاری جای خوب غسل تعميد

بی تو بايد مرد و پژمرد زير خاک باغچه پوسيد

فصلی که من با تو ما شد فصل سبز خواهش برگ

فصلی که ما بی تو من شد فصل خاکستری مرگ

تو بگو جز تو کدوم رود ناجی لب تشنگی بود

جز تو آغوش کدوم باغ سايه گاه خستگی بود

بی تو بايد بی تو بايد تا نفس دارم ببارم

من برای گريه کردن شونه هاتو کم ميارم

چشم تو با هق هق من با شکستن آشنا نيست

اين شکستن بی صدا بود هر صدايی که صدا نيست

ای رفيق ناخوشی ها اين خوشی بايد بميره

جز تو همراهی ندارم تا شب از من پس بگيره

با تو بدرود ای مسافر هجرت تو بی خطر باد

پر تپش باشه دلی که خون به رگهای تنم داد            شهيار قنبری

[ ۱۳۸٤/٥/۳۱ ] [ ٧:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]
از این قدمگاه

کتاب های من "دلم شعر است" اشعر آئینی انتشارات آرام دل و "تا دست به واژه می زنم می سوزد" مجموعه رباعیات انتشارات فصل پنجم هر دو کتاب را می توانید از طریق تماس با02166970131تهیه بفرمائید
ارادتمند علی
چراغ های رابطه
اسباب حضور


فال حافظ