آرین شعر
اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

مسافران بيابان

اگر که روی سرم هر چه هست بر دارند

هنوز حالت اندوه بيشتر دارند

نيامدم که بدانم کجا نبايد رفت

چه عادتی است که اين لوليان کر دارند

هميشه ميروم ولحظه ای نمی خوابم

تمام جاده از اين حرف ها خبر دارند

جگر کباب دلم خون بلم پر از پارو

مسافران بيابان لبان تر دارند

دا از کدام مغازه خريده ای عابر

از آن سوپر مار کت ها که بال و پر دارند

تفنگ بادی من روی بام افتاده ست

کبوتران خدا کو؟ که دانه بردارند

تو سينه کفتر کوهی تو خال چاه سياه

دوتا برادر و خواهر که يک پدر دارند

چقدر حوصله داری غزل همان ذال است

دوتا برادر شمشير بر کمر دارند

مرا کنار همين برگ ها به خاک سپار

جنازه های قسم خورده دردسر دارد

        محمد رضا حجازی(سحر)

[ ۱۳۸٤/٦/۱ ] [ ٦:۱٧ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]
از این قدمگاه

کتاب های من "دلم شعر است" اشعر آئینی انتشارات آرام دل و "تا دست به واژه می زنم می سوزد" مجموعه رباعیات انتشارات فصل پنجم هر دو کتاب را می توانید از طریق تماس با02166970131تهیه بفرمائید
ارادتمند علی
چراغ های رابطه
اسباب حضور


فال حافظ