آرین شعر
اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

به نام خدا

...عاشقم مثل مسافر عاشقم...

دوستت...

تو....ترانه....شعر....سفر

شاید هم......

بخوانید زیباست:

 

دو پنجره

 

توی یه دیوارسنگی دو تا پنجره اسیرن

دوتا خسته دو تا تنها یکیشون تو یکیشون من

 

دیواراز سنگ سیاهه سنگ سرد و سخت خارا

زده قفل بی صدایی به لبای خسته ی ما

 

نمی تونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار

همه عشق من و تو قصه هست قصه ی دیوار

 

 

همیشه فاصله بوده بین دستای من و تو

با همین تلخی گذشته شب و روزای من و تو

 

راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده

تنها پیوند من و تو دست مهربون باده

 

ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم

واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم می میریم

 

 

کاشکی این دیوارخراب شه من وتوبا هم بمیریم

توی یه دنیای دیگه دستای همو بگیریم

 

شاید اونجا توی دلها درد بیزاری نباشه

میون پنجره ها شون دیگه دیواری نباشه

 

[ ۱۳۸٤/٦/۱٧ ] [ ۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]
از این قدمگاه

کتاب های من "دلم شعر است" اشعر آئینی انتشارات آرام دل و "تا دست به واژه می زنم می سوزد" مجموعه رباعیات انتشارات فصل پنجم هر دو کتاب را می توانید از طریق تماس با02166970131تهیه بفرمائید
ارادتمند علی
چراغ های رابطه
اسباب حضور


فال حافظ