آرین شعر
اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

 

گندم نما

اينجا شبيه حس پريدن غريب بود

 

در ماوراء اين همه ظلمت عجيب بود

 

نه مثل مرده دلان وحشي نبود

عاشق تبار غربت دردي نجيب بود

 

پيش بلند عاطفه اش قله هاي مهر

 

همواره در تصور مردم نشيب بود

 

در چشمهاي منتظر پر سؤال او

 

حتي براي عشق خدا هم رقيب بود

 

بايد نمي نشست چنين بي صدا شكست

 

وقتي براي ساده شدن ناشكيب بود

 

 

كم كم گذشت از شب و آني به من رسيد

 

در دست هاي ملتمسش عشق و سيب بود

 

گويا شبيه بي كسي آوار مي شدند

 

در من هواي خواهش ام يجيب بود

 

***

من را اسير كرد و خودش را دوباره برد

 

 

آنشب شبي كه سخت برايم مهيب بود

اي كاش از حوالي او رد نمي شدم

 

 

اي كاش در حوالي من آن فريب بود



 

حالا زمان گذشته و ديگر غروب كرد

 

 

مردي كه از حضور خودش بي نصيب بود

مریم حقیقت – م.آرین

آبان ٧٨

 

[ ۱۳۸٤/٥/۱٩ ] [ ٩:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]
از این قدمگاه

کتاب های من "دلم شعر است" اشعر آئینی انتشارات آرام دل و "تا دست به واژه می زنم می سوزد" مجموعه رباعیات انتشارات فصل پنجم هر دو کتاب را می توانید از طریق تماس با02166970131تهیه بفرمائید
ارادتمند علی
چراغ های رابطه
اسباب حضور


فال حافظ