آرین شعر
اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

 

به یاد روزهای خوش مرداد ٧٩

مر یم حقیقت   جهرم

طاهره خنیا     مرودشت

زینب چوقادی  اصفهان

نسیم صدیق     ساری

 

کبوترانه ١

 

فکر می کنم به اینکه من چرا کبوترم؟

یا چرا ستاره می وزد به سمت باورم؟



سایه پر ... پرند ه ،سایه گرگ ، من شروع می ....

 می رسم به لحظه های اشتباه مادرم

مادرم شروع می کند دوباره درد را

« لا لا لا لا لا لا لا  بخواب سایه سرم »

فکر می کنم به اینکه سایه سرش چرا؟

کوچکم و ره به این معادله نمی برم



« لا بخواب کودکم، عزیزکم بخواب لا

 خواب لحظه لحظه های بچگی ببین

یا برای مادرت که آسمان نبوده است

یک ستاره از شب همیشه خدا بچین »



چشمهای خسته اش مرا به خواب می برد

ناگهان ستاره می شود تمام پیکرم

فکر می کنم به ابتدا به اینکه من چرا ؟

، از خودم به سمت سایه های خسته می پرم

سایه خسته پر، پرنده می چکد  از آسمان

تازه می رسم به اینکه من چرا کبوتر

چارده قدم چکیده از خودش به آرزو

چارده قدم به اینکه تا همیشه همسرم ...

عاشق – ش نبوده ، آرزو نکرده ، فکرهم

جز به اینکه ماه ساده دل شریک بسترم –

-                                                                                                        می شود، نمی شود پرنده +گرگ = زند گی

-                                                                                                         من در این دوباره های دربدر شناورم



فصل بعد سایه خسته ، سایه گرگ ، منتظر

می رسد دوباره زن ، زنی که نیست ، مادرم

پر کشیده سمت جاده های بی کسی  و من

بار بالهای خسته اش چه زجر آورم



خواب دیده ای عزیزکم ، بلند شو، نترس

خواب دیده ، تب نکرده ، شعر گفته دخترم

شعر گفته یا ...

    

 {من فقط ساکتم و فکر می کنم ...

 

م – آرین

 

 

دستم نمی رسد که تو را دستچین کنم  این شاخه هم که خر شده سر خم نمی کند

وقتی گل انار لبت قسمت من است پاییز از علاقه ی من کم نمی کند

یک سیب سرخ سهم پدر بود ونصف کرد دادش به تو که نصف کنی بامن و ... چه بد!

حوا شدم که مال تو باشم ولی خدا من را شر یک بچه ی آدم نمی کند

ماهی شدم وسط ریگهای داغ راهی به آبگیر خیالت نمی برم

گیرم که گریه هم بکنی ، این دو قطره اشک حتی گل مزار مرا نم نمی کند

برفم که ذره ذره مرا ذوب می کنی در آخرین سپیده دم قله ی نگاه

هر کس که گر گرفته در آغوش گرم تو دیگر توجهی به جهنم نمی کند

از شعر دم نزن تو که شاعر نمی شوی خامم که عاشقت شده ام نه؟ بگو بله!!!

از او که پای خوب وبدت ایستاده است جز دل چه خواستی که فراهم نمی کند

باشد بتاز اسب خودت را ولی سکوت تنها جواب رج رج شلاقهای تو

بی زحمت چمن به تو آورده ام پناه اسبی که رام عشق تو شد رم نمی کند

 

طاهره خنیا

 

 

وداع

 

سلام ،خسته نباشید ، حالتان خوب است؟

در این زمانه بجز زندگی ملالی نیست

دل ودماغ ندارند لحظه ها دیگر

که بی وجود شما هیچ چیز عالی نیست

در آن طلوع، در آن روز، روز رفتنتان

فرشته های خدا اعتبار آورد ند

و روی دست شما آفتاب پاشیدند

برای بدرقه مشتی بهار آوردند

صدای زمزمه ی الوداع می آمد

وچشمهای شما بوی آسمان می داد

طلوع آخر دی بود خوب می دانم

که عشق در دلتان داشت امتحان می داد

بسوی حادثه رفتيد بی خبر، اما

عبور در تپش انتظار خواهد ماند

سیاه پوشی تقویمهایمان حاکیست

که بیست و هفتم دی سوگوار خواهد ماند

 

زینب چوقادی

 

آه قرآن

 

کسی که خودش را فراوان شکست

من وعشق را هم چه آسان شکست

همیشه گناه از دل ودشنه بود

اگر حرمت خاک و انسان شکست

و ابلیس اگر سجده بر ما نبرد

به پای خدایش که آسان شکست

چه تصویر شومی زما مانده است

نمک خورده ای که نمکدان شکست

عزیزم به سوگند من دل مبند

به این بی وفایی که پیمان شکست

پرم از قسم، توبه های دروغ

و شاید مرا آه قرآن شکست

 

نسیم صدیق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳۸٤/٥/٢٦ ] [ ٧:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مریم حقیقت ] [ چراغ () ]
از این قدمگاه

کتاب های من "دلم شعر است" اشعر آئینی انتشارات آرام دل و "تا دست به واژه می زنم می سوزد" مجموعه رباعیات انتشارات فصل پنجم هر دو کتاب را می توانید از طریق تماس با02166970131تهیه بفرمائید
ارادتمند علی
چراغ های رابطه
اسباب حضور


فال حافظ