منی که نام شراب از کتاب می شستم               زمانه کاتب دکان می فروشم کرد

به تنها هم بال روزهای پروازم/کنار تو آواره گی هم قشنگه

کبو-ترانه۱۰/ساقی نامه۱

جامم از باده تهی.......آی شرابم بدهيد

تشنگی می چکد از حادثه آبم بدهيد

ساقيا مست شدم...بی تو مگر..ممکن نيست

بالهای من ودست تو.....تبر ممکن نيست

مست بودم که مرا در نفست جار زدی

*((دو درخت آنطرف باغ مرا دار زدی))

مست بودم که تو را شکل خودم.....پر بودی

در سراسيمه ی پرواز کبوتر بودی

مست بودم شبم از فاجعه ها يخ می زد

چشم تو روی همين حادثه برزخ می زد

مست بودم شبم از فاجعه ها.....داغ شدم

مست بودم که تو را وسوسه ی باغ شدم

مست بودم تب چشمان تو را خوابم برد

زير رگبار غزلوارگيت آبم برد

حس پرواز مرابال تو بی پروا شد

و قفس پشت قفس پشت قفس پر ،وا شد

مست بودم وتو تب تر که شدی باد وزيد

از هزاران طرف عشق به ما گرگ چکيد

مست بودم که تو پر زد ومرا.....وای خدا

غم چشمان پر از حسرت تو کشت مرا

من تو را گريه شدم جيغ مرا می زائيد

روی تنهايی من خون جنين می پاشيد

من تو را دوست.....نبوديکه شبی مست شدی

آسمان بال مرا تلخی بن بست شدی

مست.....نه مست نبودی که مرا جار زدی

باورم نيست که دستان مرا دار زدی

مست .....نه مست نبودی که تبر....ممکن نيست

ساقيا مست شدم بی تو دگر ممکن نيست

سرساقی سلامت

*((دو درخت آنطرف باغ مرا دار زدند))   محمد علی رضا زاده

يا علی

/ 359 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یوسف خچینی

سلام:وبلاگه زیبا و قشنگی دارید.خوشحال شدم از اینکه با وبلاگتون اشنا شدم.امیدوارم به وبلاگه منم سر بزنید

یوسف خچینی

سلام:وبلاگه زیبا و قشنگی دارید.خوشحال شدم از اینکه با وبلاگتون اشنا شدم.امیدوارم به وبلاگه منم سر بزنید

یوسف خچینی

سلام:وبلاگه زیبا و قشنگی دارید.خوشحال شدم از اینکه با وبلاگتون اشنا شدم.امیدوارم به وبلاگه منم سر بزنید

آریو

تاریخ مدعی تکرار شدنست و افسوس که حقیقت تلخست بیچاره فروغ . . . طفلکی مر........

داریوش منصوری

یک راه که از جنس طریقت باشد چون مولانا پی حقیقت باشد رندانه ترین غزل که حافظ باشد تقدیم به خانم<<حقیقت>> باشد!

داریوش منصوری

یک راه که از جنس طریقت باشد چون مولانا پی حقیقت باشد رندانه ترین غزل که حافظ باشد تقدیم به خانم <<حقیقت >>باشد!

سایه

سلام در برودت دی ماه واژه هـــــــــــــــایم برهنه مانده اند به جای کاغذهای باطله جامه ی شــــــــــــــعرهایم رابه آتش کشیدند... ........................ تا درودی دیگر بدرود[گل]

مرد آشوب حسن رفعت پور

التماست میکنم، با عشق درگیرم نکن من حریفش نیستم در پنجه شیرم نکن تازگیها از تب تند جنون برخاستم باز با دیوانگهایت زمینگیرم نکن قهرمان آرزوهایت نبودم ، نیستم خوب من در ذهن خود اینطور تصویرم نکن مرد رویایی تو من نیستم بانوی من با نگاه دلفریبت باز زنجیرم نکن شاعرم با یک نگاه مست عاشق میشوم التماست میکنم با عشق درگیرم نکن سلام دوست عزیز شاعر ارجمند اشعار نغز و زیبایی بود و قابل تامل به روزم با غزل ها و... منتظر حضور سبز و ارزشمندتان هستم

سایه

سلام بهانه ی بهانه هایت ماندم / .... / هرگز نبودی تا درودی دیگر بدرود[گل]

سایه

سلام یا رضا .... همه ی دستها به طمع چیدن تو دراز می شوند... ××× تا درودی دیگر بدرود[گل]