غزل گريه

بگذاريد که آزادو رها گريه کنم

همسفر با پر مرغان هوا گريه کنم

هر چه بی مهر  ووفامی کشم ازدست شماست

بگذاريد که از دست شما گريه کنم

يک نفس زار زنم تا که دل آزرده شويد

آستين را بگزم مرده صدا گريه کنم

کاش می شدشبی از دست خودم بگريزم

يادر اندوه خودآهسته تو راگريه کنم

نشود قلب شما نرم رهايم بکنيد

بگذاريد شبی پيش خداگريه کنم

باز قدم به ضريح لب حاجت نرسيد

به که پای قد وبالای بلا گريه کنم

اشک آتش زدهديديدوگفتيد رياست

بگذاريد که از روی ريا گريه کنم

شهاب شهابی  

/ 0 نظر / 22 بازدید