"کبوترنامه"کتاب سال چهارمین جشنوراه بین المللی انتخاب کتاب سال رضوی

هوالعلی

 

سلام دوستان

اول اینکه: توکلت علی الله
دوم اینکه: الحمدلله الذی جعلنا من المتمسیکن بولایه علی بن ابیطالب علیه السلام

سوم اینکه:آرین همه ی نداشته هایم را داشتن است

چهارم اینکه:عمریست که پابند کویرم مادر

در بند شب ودرد اسیرم مادر

غم های مرا به شانه هایت نسپار

بگذار به درد خود بمیرم مادر

پنجم اینکه: دلم شعر است

ششم اینکه:.........................................

هفتم اینکه: کتاب "کبوترنامه" کتاب سال چهارمین کنگره بین المللی انتخاب کتاب سال رضوی شد واین نبود جز به لطف خداوندگار بزرگ،عنایت مولای مهربانی ها و زلال جاری عشق به ساحت مقدسش در قلم سرشار از هنر تک تک دوستانی که غزل هایشان زینت بخش این مجموعه ست. سپاس

 

وشعر

 

 

 

 

آشکارن سیاه!

 

رها شدند شبیه  دو  آبشار ِسیاه

دل گرفته وگیسوی ِبی قرار ِسیاه

مرا به سمت ِغزل های ِتازه می خوانند

 دراین هوای ِمه آلود،این غبار ِسیاه

تمام آنچه سرودم پس از تو اندوهی ست

شبیه ِتلخ ترین ِروز ِیادگار ِسیاه جهان ِامن ِمرا بی قرار ِخود کردند به جرم ِباده پرستی ،دو تا خمارِ سیاه چقدر خسته ام از حرف های ِتکراری از این غروب ِپیاپی ،از این دیار ِسیاه

زمین، تصور گنگی ست از نبودن ِتو

پر از تباهی و وحشت ،پر از بهار ِسیاه

چقدر بی تو اتاقم به مرگ نزدیک ست چقدر خسته ام از لمس ِاین مزار ِسیاه چقدر بی تو پریدم به بی کسی خوردم چقدر درد کشیدم از این فرار ِسیاه "من از تصور ِدرهای بسته بیزارم" شکسته باد طلسم شب-انتظار ِسیاه- هنوز از تو نوشتن بهانه ی ِخوبی ست برای رد شدن از مرگ ،این قرار ِسیاه هنوز دست تکان می هد برای دلم خیال ناب تو در واگن،از قطار ِسیاه سکوت و پنچره وکاغذ و شبی دلتنگ نگاه مضطربی در پی ِ سوار ِ سیاه هنوز سهم من از عاشقی همین قدر است هجوم حسرت وتکرار ِاین مدار ِ سیاه خدا کند که ببارد دوباره چشمانت طلوع ِناب ِسپیده به روزگار ِسیاه

 

 

 

 

یاعلی

/ 80 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایمان غلامی(باب الجنه)

سلام بزرگوار افرین به طبع زیباتون بنده رو تحت تاثیر قرار داد نامتون رو در ضمائم مشاهده کرده بودم اما توفیق آشنایی میسر نبود در ضمینه شعر و سبک و قطعا آیینی فعالیت دارم خوشحال میشم به من کمک کنید منتظر حضور گرمتون هستم حتما قرار شاه و گدا هست یادتان./ آن شب که دل زده ام من به نامتان./ مشهد. حرم . ورودی باب الجوادتان./ آقا دلم عجیب گرفته برایتان. لینک شدید.

رهی

من اگه پیامبر بودم! رسالتم شادمانی بود بشارتم آزادی و معجزه ام خنداندن کودکان..... نه از جهنمی میترساندم نه به بهشتی وعده میدادم .... تنها میاموختم اندیشیدن را و انسان بودن را... . کورش کبیر

محسن طاهری

سلام با افتخار لینکتون کردم اگه صلاح می دونید با نام اشعار محسن طاهری لینکم کنید همچنین دعوتید

رهی

دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که : خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد

مرضیه براتی

سلام خانم حقیقت امید وارم پیروز و موفق باشید.راز بابونه منتظر نقد و نظرات شماست.به غزلهایم سر بزنید

aref

سلام به روزم ومنتظر کلیک رنجه تون از نظرات ارزشمندتان بنده را بهره مند نمایید. یا حق[گل]