يا عشق

یه غزل نوشتم تازه شاید دلتنگی دوستان،درد من............مسافرم طلایی دیدارش را،هم بال آیا....کبوتر می شوی؟

سلام دختر عاشق منم تو ‌‌ِ بی سر

نترس ترس ندارد منم توام دختر

شبیه آینه تصویر شد درون خودش

پرید از وسط ذهن او دو تا کفتر

به سمت خیس دعا سمت بارش تقدیر

نشست وشست درونش دوتا کبوتر پر

زمان عقب به عقب هی عقب عقب می رفت

رسید فلسفه اش را به صبح خاکستر


چقدر پر شده شهری که مادرش نا زاست

چقدر پر شده از این کنایه ها دختر

چقدر پر زده سمتی که هشتمین در بود


رسید مژده که آهو...که گوش شیطان کر

وبیست پنجره سمتی که من نمیدانم

وبیست پنجره سمتی که می رسم آخر


به سرنوشت خودش چنگ می زند درمن


به سرنوشت خودش چنگ می زند من ..در

شروع تلخ سیاهی که قهوه می نوشم

شروع ممتد تنهایی وشب وبستر


بلند دخترکم...راه می رود در من

خیال مبهم پایی که...باز خواب آور


صدای گنگ شکستن درون سجاده


صدای گریه ی معلول سایه ی مادر

صدای ویلچر رنجی که می رود من را


به سمت در به خیابان به ازدحام بشر!!!!!!!!!

آهای دختر خوشکل...ولم بکن گم شو


صدای وحشی ترمز بمیر لنگ خر

مامان!دویدن کوچه به سمت سرخ صدا


صدای ناله ی مادر بگیریدش.کافر!

صدای ممتد یک آمبولانس در راه است


هجوم خون به برانکارد جیغ سرخ خطر

دوباره پر زده سمتی که هشتمین در بود

تو را به حضرت زهرا(ع)به ساقی کوثر(ع)

به خیس ناله ی مادر وزید ضامن عشق


که قطره قطره شدم روی شانه هایم پر

بلند دخترکم...راه می رود در من

صدای سبز پریدن به گنبدت آقا!

چی بگم فقط خاک پای دوستداران مولا رو بندگی می کنم من، جوجم، ما روهم دعا کنید یا علی

کبوـترانه ها

اگر مولا نمی شد از غم آزاد

نبودش فزت الرب الکعبه فریاد

قسم بر فرق زخمی عدالت

خدا صبر وقرار از دست می داد

************

آزاد ورها زجان وتن آمده بود

هنگامه ی سبز پر زدن آمده بود

سوگند به ذات حق خدا را دیدم

آنشب که علی به خواب من آِمده بود

***************

از کوفه صداي آسمان می آمد

دلتنگترین مرد زمان می آمد

گویی که دوباره از دل شهر غروب

خورشید،امیر مومنان می آمد

***************

زمین وآسمان را اشک می ریخت

کسی هم پای مولا اشک می ریخت

علی مرتضی را کشته بودند

خدا از عرش اعلا اشک می ریخت

**************

و کوفه خویش را انکار می کرد

شیاطین را کسی بیدار می کرد

نه قفل در نه مرغابی.....که آنشب

انیسش را خدا احضار می کرد

**********

زمین غرق تمنا بود آنشب

شب دیدار زهرا بود آنشب

نه اینکه کشت او را ابن ملجم

خدا دلتنگ مولا بود آنشب

************

شب کوفه سیاهی جار می زد

کبوترهای چاهی دار می زد

علی دیگر به نخلستان نیامد

خدا تنهائیش را زارمی زد

**************************

دوباره پر کشیدم سمت حرم

آقاجون سلام منم کبوترم

لحظه ی سبز زیارت اومده

دل من محض جسارت اومده

اومدم بگم آقا عزا دارم

دست مرحم بکشین روی سرم

بی قرارم بی قرارم بی قرار

آقا جون خسته شدم از انتظار

کوچه ها پر شده از صدای باد

چرا امشب صدای پات نمیاد؟

چرا امشب...آقا جون دعا کنید

نکنه دنیا رو بی بابا کنید

نکنه کوفه خراب شه سرمون

گرگه غارت کنه بال وپرمون

مرغا رو قسم دادم که نزارن

نکنه از سر رات کنار برن

آقا جون قفل در و جواب نکن

ایندفه مسجدو انتخاب نکن

ایندفه مسجدو.....آقا جون نرو

محض دلداری آسمون نرو

آقا جون کبو ترا منتظرن

نکنه که دست خالی بپرن

نکنه پابزاری رو دلامون

سمت مسجد...نکنه...نه آقا جون

ما دیگه طاقت سرما نداریم

تو که خوب می دونی بابا نداریم

سرمون بلا می باره پشت هم

بهمون می گن یتیمای حرم

بهمون می گن کبوتر پاپتی

خسته ایم از این روزای لعنتی

جوجه هامونو اوردیم پیشتون

آقا جون تو رو خدا نرو بمون

بزا از دردا برات قصه بگیم

از زمین گردا برات قصه بگیم

دنیا لبریز غم ودرده آقا

دورمون جهنم سرده آقا

دیگه هیچکی پر پرواز نداره

واسه آسمون شدن راز نداره

کوچه خالی شده از صدای پا

پشت هم جون میدن اینجا یتیما

دیگه هیچکی نون وخرما نداره

آخه دنیا دیگه آقا نداره

دنیا لبریز غم وسیاهیه

این صدای کفترای چاهیه

وقتی دردای تو رو گوش می کنیم

غم عالمو فراموش می کنیم

توی نخلا پیچیده صدای باد

چرا آقا دیگه اینجا نمیاد

دور مردم پیچیده حصار درد

اما هیچکی توی چاه گریه نکرد

نکنه آقا از اینجا پرزده؟

نکنه از ما خطایی سر زده؟

پرامون سوخته تو آتیش غمت

نمی شه پر بکشیم تا حرمت

آخه ما طوق طلایی نداریم

یتیمیم آقاکه جایی نداریم

داره از ؟آسمونا صدا میاد

صدای خود خود خدا میاد

نکنه پر بکشی نه آقاجون

نری آتیش بزنی به جونمون

نکنه...بازم صدای پا میاد

داره باز از آسمون صدا میاد

به خدای کعبه.....آقا پر کشید

دیگه هیچکی رنگ خورشید و ندید

یا علی

/ 231 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی فتوحی به مريم حقيقت۱

ممنون که اینقدر رک جوابم را دادید. من نمی خواهم قربان صدقه تان بروم مثل دیگران. این را در غرب می گویند پولمیک. یا همان جدل خودمان. بسیار مفید فایده تر است از قربان صدقه رفتن های الکی. لحن صحبت من از این به بعد با خودم است. ببینید من خودم را درست نقد می کنم و نظر بدهبد ۱- مهدی! گول این حرف های تمدن مصرفی را نخور قصه ی جهان وطنی و این حرف ها تمام ایجاد یک بازار بزرگ برای فروش اجناس تولید شده در تمدن غالب غربی در بازارهای شرقی است. تو دیگر چرا؟ کدام جهان وطنی؟ با این تفکر کجا یک اروپایی خودش را با یک آسیایی یا یک افریقایی برابر می داند؟ و که خودت اینجا زندگی می کنی؟ ۲- نیچه خواندن هم بد نیست. کاش دست کم کمی هم نیچه می خواندیم تا مفهوم انسان اساطیری را در فراسوی مرزهای نیک و بد درک می کردیم. وقتی نیک و بد آمد وسط اخلاق بر ذهن حاکم می شود. علی یک انسان تاریخی است. نه اساطیری. می گویی کدام تاریخ. آهان تاریخی که خود دوستان علی نوشته اند و تاریخی که جسته و گریخته ایرانیان نوشته اند. طبری هنوز در دسترس است. دو قرن سکوت هم در دسترس است. بیست و سه سال هم هست.

مريم حقيقت به مهدی فتوحی و...۳

وهمه ی اینها چه ربطی به قالب آنهم قالب غزل دارد باور کنید اینطور نگاه کردن هم تحجری مدرنه پسا غزلهای من در وبلاگhaghighat2058.persianblog.irرابخوانیدیا دیگر دوستان پساغزل نویسم را،مثلا شعرهای آقای بخشایشی در وبلاگhochi.persianblog.irیا غزل پست مدرنهای دوست خوبم آقای سید مهدی موسوی را در وبلاگ:bahal3.persianblog.irآنوقت ببینید کجای این شعرها نشان از قالبی داره مبنی بر نگهداشتن فرهنگ چیره ی عرب! ترجیح میدهم در آشنایی ابتدایی باشما از توهین در لفافه ی شما توی جمله ی((گمان نکنید من دارم شما را متهم می کنم. نه . من خودم هم به قدر کفایت از این حماقت ها مرتکب شده ام.))بگذرم اینکه خوتان را نقد می کنید عالیه اما تجربه ی شخصی شما دست به دامن شدنتان را به چیزی جز سوزاندن نرسانده خب برای من قابل درک نیست من همیشه به علی توسل کرده ام وهر وقت از علی خواستم به خدا رسیدم و........میتوانم تا قیامت از علی بنویسم اما هر که را اسرار عشق آموختند... یا علی

مريم حقيقت به مهدی فتوحی و...۲

4- واما هموطن:مگر شما فقط بزرگان هموطننتان را ستایش می کنید نشده تا حالا کسی چیزی/حالا در هر زمینه ای حس تحسین شما را برانگیخته باشد وهموطن شما هم نباشد؟ ومهمتر اینکه ما در جهانی زندگی می کنیم که فضای مکانیش را به دهکده ی جهانی توصیف می کنند یعنی ما جهان وطنی هستیم ببخشید اما به نظر من حرف از وطن وهم وطن خیلی خیلی دگامتیسم وار است واما تاریخ:تاریخ را اگر ممکن است برای من تعریف کنید تا بخوانمش مگر تاریخ چیزی بجز نوشتهای زمانیست که به نظر من مورخ در زمانش مهم بوده ودرستر اینست که مهمتر بوده؟پس قبول کنیم تاریخ گذشته ی ما/یا الاقل همه ی گذشته ی مانیست/چیزی است که از نظر من مورخ با درون داشتهای خودم وبا هزار ویک جبر سیاسی تاریخی اجتماعی نوشته شده در مورد اینکه امیرالمومنین چقدر از ما ایرانیان را سر بریده در فارس!اطلاع ندارم /عددش را نمیدانم/اما میس دانم که مطمئنن ما هم از اعراب کم سر نبریده ایم که این نه عیب ونه افتخار /البته در آن زمان وتحت آن شرایط/یکی بر دیگری است جنگ است دیگر ما استان فارسیها یک مثل قدیمی داریم که می گوید:توی دعوا که حلوا قسمت نمیشه

مريم حقيقت به مهدی فتوحی و...۱

سلام مشکل من هم با شما اینست که صورت مساله را اشتباه گرفتید 1-من کی نوشتم مدرن؟؟؟!! 2-اگر هم منطق شما رو قبول داشته باشم/در مورد اینکه در یک شعر مدرن!!!!(که گفتم من نمی نویسمش)ساختار، زبان واندیشه هر سه باید نوباشد الف:لحن شما را در مورد فرهنگی که به قول شما به غالب شده را نمی پسندم {ب:گیر می افتد؟؟؟!! 3- اگر علی بزگ است به من تو وبه همه ی بشریت مربوط است چون بزرگی آموختنی است وستایش بر انگیز

مجتبي

سلام بر مريم حقيقت اميدوارم كه حالتان خوب باشد. وبلاگ شما خيلي زيباست و حرفهاي خوب مينويسين،به وبلاگ منم يه سري بزن ممنون ميشم.

نيلا

در بدل زمان همه آسمان سهم من است و تو هستی در تمام آن...

راوي

درود سال نو مبارك به روزم...

راوي

درود سال نو مبارك به روزم...[گل]