کبوترانه۱

 

 

کبوترانه ١

 

فکر می کنم به اینکه من چرا کبوترم؟

یا چرا ستاره می وزد به سمت باورم؟



سایه پر ... پرند ه ،سایه گرگ ، من شروع می ....

 می رسم به لحظه های اشتباه مادرم

مادرم شروع می کند دوباره درد را

« لا لا لا لا لا لا لا  بخواب سایه سرم »

فکر می کنم به اینکه سایه سرش چرا؟

کوچکم و ره به این معادله نمی برم



« لا بخواب کودکم، عزیزکم بخواب لا

 خواب لحظه لحظه های بچگی ببین

یا برای مادرت که آسمان نبوده است

یک ستاره از شب همیشه خدا بچین »



چشمهای خسته اش مرا به خواب می برد

ناگهان ستاره می شود تمام پیکرم

فکر می کنم به ابتدا به اینکه من چرا ؟

، از خودم به سمت سایه های خسته می پرم

سایه خسته پر، پرنده می چکد  از آسمان

تازه می رسم به اینکه من چرا کبوتر

چارده قدم چکیده از خودش به آرزو

چارده قدم به اینکه تا همیشه همسرم ...

عاشق – ش نبوده ، آرزو نکرده ، فکرهم

جز به اینکه ماه ساده دل شریک بسترم –

-                                                                                                        می شود، نمی شود پرنده +گرگ = زند گی

-                                                                                                         من در این دوبا ره های دربه در شناورم

 



فصل بعد سایه خسته ، سایه گرگ ، منتظر

می رسد دوباره زن ، زنی که نیست ، مادرم

پر کشیده سمت جاده های بی کسی  و من

بار بالهای خسته اش چه زجر آورم



خواب دیده ای عزیزکم ، بلند شو، نترس

خواب دیده ، تب نکرده ، شعر گفته دخترم

شعر گفته یا ...

    

 {من فقط ساکتم و فکر می کنم ...

 

م – آرین

ای بی نشانه تو را ترک می کنم

من بی بهانه تو را ترک می کنم

رامم نشد دل سنگت عزیز من

پس ظالمانه تو را ترک می کنم

یا تکه تکه خودم را تو می شوم

یا شاعرانه تو را ترک می کنم

مانند عشق که پوسید بی سبب

در کنج خانه تو را ترک می کنم

هرگز مرا به خودم پس نداده ای

پس منصفانه تو را ترک می کنم

مثل تو شسرد غریبانه بی وفا

نه ..عاشقانه تو را ترک می کنم

 

 

 

/ 20 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نويسنده: نسیمی

سلام. لینکتان اضافه شد. اسمهای آشنا و البته خیلیییییییی صاحبنظر دیدم . ما را خاموشی گفتن است آنچه که نمی دانیم. ایدون باد.

نويسنده: محمد حسین بهرامیان

سلام...اگر تشریف بیاورید حتما در خدمتتان هستیم...سه شنبه انجمن ادبی مسیحا شهرستان فسا...شما از طرف هیات امنا انجمن رسما دعوت هستید...منتظر تماس شما هستم

نويسنده: محمد حسین بهرامیان

سرکار خانم حقيقت..سلام ..با تمام تلاش های ما برای برگزاری جلسه فردا(انجمن مسيحا)به دليل اينکه فردا روز تعطيل است اين انجمن فردا تشکيل نمی شود اما به هر تقدير ما در خدمت شما هستيم.اگر امکان دارد با من تلفنی تماس بگيريد تا برنامه آمدن شما را خدمتتان عرض کنم . ممنونم

نويسنده: farshid farahmand nia

سلام خسته نباشيد / ممنون که به من سر زديد / من هم از ديدن وبلاگ شما بسيار خوشحال شدم و منتظر مطالب خوب و جدی از شما هستم / ضمنا بزودی با مقاله ای درباره يوجين اونيل درام نويس کبير آمريکايی به روز خواهم شد / موفق باشيد

kh.t

با سلام . اتفاقي گذرم افتاد . بسيار دلنشين بود . موفق باشيد. اگه ميشه به وبلاگ غزل ما هم سر بزنيد و نظر بدهيد.

نواب

سلام شعراتون خیلی جالبه موفق باشید

( darya (m

سلام اميدوارم پرستوی اميدت به سرزمين ارزو ها کوچ کند وب لاگ بسيارچشمگير و دلنوازی هست اگر خواستی جواب بدی ميل بزن منصوره ومحبوبه باشی

محمد مهدی کهنسال

سلامی به گرمی آفتاب و به سردی تابستان/از این که به وبلاگ این حقیر سر زدید ممنونم و از شما می خواهم کمی در این راه مرا یاری فرمایید/

کیمیا

سلام هاینه .اون لحظه های اخر گفت: خداوند مرا عفو خواهد کرد زیرا حرفه ی او همین است

هومن خسروی

سلام خانم حقیقت اسم شما رو تو انجمن آلاچیق دانشگاه پیام نور شیراز شنیدم مشتاق شدم و حالا کشفتون کردم خیلی زیبا می نویسید اگه ممکنه منو هم قابل بدونید سری بزنید و نظری بگذارید که خوشحال خواهم شد.